تبليغاتX
سایمنتولوژی_فرادرمانی سایمنتولوژی_فرادرمانی

مکانیسم اثر فرادرمانی بر بیماری برونشکتازی(بیماری ریو

مکانیسم اثر فرادرمانی بر بیماری برونشکتازی

 

برونشکتازی، سخت شدن غیر عادی برونش های ریه است که در نتیجه التهاب و تخریب دائمی بافت های ارتجاعی و لایه های عضلانی دیواره برونش ها ایجاد می شود. در این بیماری، با از بین رفتن قابلیت ارتجاعی ریه، امکان تنفس به شدت ضعیف شده، به تدریج از حالت طبیعی خارج می شود. تنفس کوتاه، سرفه مزمن، خلط بدبو، صداهای غیر طبیعی قفسه سینه، خستگی و احتمال وجود رگه های خونی در خلط از علایم شایع این بیماری تنفسی به شمار می رود. در پزشکی رایج، برونشکتازی از درمان قطعی برخوردار نیست و راه حل نهایی برای این دسته از بیماران، پیوند ریه خواهد بود.  

این اختلال معمولاً به وسیله عفونت های شدید مزمن ایجاد می شود و در میانسالی و دوران پیری شایع تر است اما در بیماران جوانتر هنگامی رخ می دهد که نقایص مادرزادی وجود داشته باشد. بنابراین به طور خلاصه، برونشکتازی به علل زیر ایجاد می شود:

الف: عـــفــــونـــت هــای شــــدیــد نـــاشـــــی از فــعــالــیـــت هــای مــیــکـــرواُرگــانــیـــزم هــا

ب: نــقــایــــص مـــادرزادی                                   

"فرادرمانی" از چند طریق بر روی این بیماری اثر مثبت اعمال می کند که عبارتند از:

الف: تاثیر مثبت بر تقویت سیستم دفاعی بدن در مواردی که عفونت وجود دارد

الف1- تقویت سیستم دفاعی بدن به واسطه اصلاح چیدمان سیستم های ذهنی و روانی بیمار

 تجارب حاصله نشان می دهد که "فرادرمانی" باعث بالا رفتن توانایی سیستم دفاعی بدن می شود و به این وسیله بیماری های عفونی به "فرادرمانی" پاسخ مناسب داده و در زمان کوتاهتری درمان شده اند.

از نظر "فرادرمانی"، سیستم دفاعی بدن در زمان هایی که اتلاف انرژی ذهنی وجود داشته باشد مانند مواقعی که فرد درگیر اغتشاشات ذهنی و یا حالت های سر در گمی، بلاتکلیفی و نابسامانی فکری است، به شدت کاهش پیدا می کند و در این وضعیت، یکپارچگی عملکرد سیستم دفاعی بدن نیز مختل شده، امکان ابتلا به بیماری های عفونی بیشتر از سایر موارد می شود. "فرادرمانی" با اصلاح چیدمان ذهنی در مدیریت ذهن که مدیریت بدن وسلول را نیز بر عهده دارد، با بالا بردن احساس خوب بودن از نظر فکری و احساسی و امید به زندگی (Well Being)از طریق چنین اصلاحی بدون نیاز به مشاوره و صحبت باعث ارتقای وضعیت ذهنی بیمار شده، به این وسیله سیستم دفاعی بدن را به وضعیت مطلوب می رساند. عوامل عمده در اتلاف انرژی ذهنی عبارتند از:

- درگیری بیش از حد این مدیریت با مسایلی كه هیچ ارتباطی به فرد نداشته و تأثیری در زندگی او ندارند مانند اظهار نظر ها و قضاوت های بیمورد.

- درگیر شدن ذهن انسان با وحدت جهان هستی و چند پارچه كردن آنها و ایجاد تبعیض و كثرت كه خود باعث صرف انرژی ذهنی بیشتری میشود.

همچنین از نظر” فرادرمانی” سیستم دفاعی بدن، رابطه مستقیمی با وضعیت روانی انسان دارد و در حالت های قرار گرفتن در فاز منفی از قبیل حالت های ترس، اضطراب، نگرانی، ناامیدی، غم و غصه و ... به شدت قابلیت آن کاهش پیدا می کند. گروه کثیری از بیماران پس از وارد شدن شوک فاز منفی به آنان مبتلا به بیماری شده اند. همه پزشکان به تجربه به این موضوع پی برده اند که بیمارانی که به اصطلاح از روحیه خوبی برخوردار هستند بهتر به درمان جواب می دهند و زودتر به وضعیت مناسب می رسند تا آنها که از روحیه خوبی برخوردار نیستند. اما در هنگام بیماری افراد نصیحت و توصیه پذیر نیستند تا درمانگر بتواند با صحبت با آنان روحیه خوبی برایشان ایجاد کند زیرا اکثر آنان در مواجه با بیماری، خود را باخته و دچار افسردگی شده اند چون خیلی زود مطلع شده اند که برای بیماری آنان درمان قطعی و موثری وجود ندارد و جز کنترل، آن هم برای زمانی نه چندان طولانی، کاری دیگری برای معالجه قابل انجام نیست. بنابراین، برای رسیدن به چنین مقصودی یعنی ارتقای روحیه بیمار، کاری از درون وجود او لازم است که معمولاً با حرف و صحبت و نصیحت نمی توان آن را به وجود آورد. "فرادرمانی" با امکان دسترسی به نرم افزارهای داخلی ذهن و روان می تواند بدون نیاز به گفتگو و ارایه پند، نصیحت و توصیه، به تغییرات مثبت در ساختار نرم افزاری بیمار دست پیدا کند و به این هدف مهم برسد. یکی از گزارش های عام فرادرمانگیران پس از "فرادرمانی" رسیدن به احساس خوب بودن و داشتن روحیه بالا (Well Being) است. بخشی از اساس قرار داشتن در چنین حالتی مربوط به چیدمان های کالبد روانی است که "فرادرمانی" باعث ایجاد چیدمان مطلوب برای آن شده و از این طریق به درمان بیماران کمک می شود.

كالبد روانی، یكی دیگراز كالبدهای مهم وجودی انسان است كه احساسات ذوقی انسان را كشف، بررسی و ظاهر كرده و تبعات پلهی عشق را مورد بررسی قرار داده، پیامهای مربوط به آن را به مغز مخابره می کند تا پس از آن مغز نیز واكنشهای (الکتریکی- شیمیایی) لازم را روی جسم آشكار سازد. برای مثال دیدن صحنهای ترسناك؛ ابتدا با عبور این صحنه از یك فیلتر(فیلتر بینشها در كالبد ذهنی) شدت آن مورد بررسی قرار گرفته و میزانی برای آن تعیین میشود. صحنهای كه برای كسی بسیار وحشتانگیز است، احتمال دارد برای شخص دیگری، ترسناك نباشد و یا با ظاهر شدن ناگهانی یك موش، خانمی غش كرده و در حد مرگ بترسد، در حالی كه خانم دیگری چنین واكنشی نشان ندهد. بههرحال، پس از ارزیابی وقایع بیرونی، مغز واكنش نشان داده و با پیامهای شیمیایی، بدن را به عكسالعمل وامیدارد.

این بدان معنی است كه ما ابتدا با توجه به حوادث بیرونی میترسیم و پس از آن با ترشح شیمیایی (در این مورد آدرنالین)، بدن به حالت آمادهباش درآمده، نشانههای آن، روی ما ظاهر میشود و یا ابتدا ما تحتتأثیر حوادث بیرونی قرار گرفته و متأثر شدهایم، بعد از آن پیام به مغز رسیده و مغز نیز پیام شیمیایی مرتبط با آن را صادر كرده است و پس از آن علایم افسردگی ظاهر میشود. كالبد روانی مطابق به دو بخش مثبت و منفی تقسیم میشود كه عملكرد هر یك به شرح زیر است :

 

     بـخــش مــثــبــت، احساسات مثبت ما را كشف و درك میكند و جذب و دفع تشعشعات مثبت را بهعهده دارد. به این معنی كه با بروز احساسات مثبت، مغز از یك طرف پیامهای شیمیایی مناسب را تولید كرده و بخش مثبت روان نیز از طرف دیگر تشعشع مثبت صادر میكند و اگر در برابر احساسات مثبت نیز قرار بگیرد تشعشع مثبت جذب میكند. به كسی كه در این حالت قرار دارد، یعنی در حال استفاده از بخش مثبت روان خود است، بهاصطلاح میگوییم كه در فاز مثبت قرار دارد كه در این حالت فقط میتواند تشعشع مثبت صادر كرده و یا جذب كند.

    بـخــش مــنــفــی، میتواند احساسات منفی انسان را برای ما مكشوف كرده و حالت آن را برای ما ظاهر سازد؛ مانند حالت خشم و كینه، نفرت، بخل و حسد و... با بروز احساسات منفی، از یك سو مغز پاسخ مناسب را روی جسم پیاده میكند و جسم مسموم میشود و از طرف دیگر این بخش به ایجاد تشعشع منفی پرداخته و خود و دیگران را در معرض این تشعشع منفی قرار میدهد. در چنین موقعیتی ما بهاصطلاح در فاز منفی قرار داریم.

انسان در هر لحظه فقط میتواند یكی از بخشهای مثبت و منفی کالبد روانی را مورد استفاده قرار دهد و فقط یا در فاز منفی (به این معنی كه دریچهی بخش مثبت بسته و جلوی دریچه منفی باز باشد) و یا در فاز مثبت قرار داشته باشد (كه در این حالت، دریچهی منفی بسته و دریچهی مثبت باز است). به طور دقیق مثل اینكه یك دریچه فرضی، بهطور دائم یا روی بخش مثبت و یا روی بخش منفی را مسدود كند. هر بخشی كه مسدود شود، دیگر نمی تواند جذب و دفع تشعشع مربوط به آن قسمت را داشته باشد.

 بهدنبال افكار، اعمال و رفتار انسان، تشعشع متناسب با آن ساطع میشود. برای مثال، درصورتی كه به كسی با محبت نگاه كنیم، آن فرد در معرض تشعشع مثبت قرار گرفته، در حالی كه اگربه كسی با خشم و غضب برخورد شود، آن شخص مورد تشعشع منفی قرار میگیرد و همانگونه كه بررسی خواهد شد، مورد لطمه و صدماتی قرار گرفته، بهطوری كه حتی تشعشعات دریافتی، در طول عمر فرد نیز اثر خواهد گذاشت. تشعشعات مثبت و یا منفی تابع بُعد مكان نبوده و دوری و نزدیكی فرد، در میزان و شدت آن تأثیری ندارد.هنگامی كه در فاز مثبت قرار داشته باشیم و تشعشعی منفی به سمت ما فرستاده شود، بهدلیل این كه دریچهی منفی مسدود است، قادر به نفوذ نیست ولی درصورتی كه در فاز منفی قرار داشته باشیم، میتواند نفوذ كرده و ما را درگیر كند و برعكس اگر تشعشع مثبتی برای ما ارسال شود و در این حالت در فاز منفی قرار داشته باشیم، بهدلیل اینكه دریچهی مثبت مسدود است قادر به جذب آن نبوده، از آن محروم خواهیم ماند. بنابراین، تا حد امكان باید در فاز مثبت بود تا از ورود تشعشعات منفی جلوگیری شود.

همچنین در كالبد روانی، بخشی وجود دارد كه در آن ضریب طول عمر انسان تعیین میشود. بدین صورت كه هر چقدر میزان تشعشعات مثبت صادر شده و دریافت شده بیشتر باشد، این ضریب كه توسط نرمافزاری مورد سنجش قرار میگیرد، بیشتر و در نتیجه طول عمر انسان نیز افزایش پیدا خواهد كرد. بر این اساس عیسی مسیح(ع) توصیه نمودند كه حتی دشمنان خود را نیز دوست بداریم، زیرا لطمهای كه انسان در فاز منفی میبیند، بسیار بیشتر از آن است كه تصور میكند.

 نرمافزارهای دیگری نیز وجود دارد كه انرژیهای مثبت و منفی را كه انسان دریافت میكند، بررسی کرده، در مقابل هر حالت روانی با نوعی انرژی روبهرو است كه آن را جذب كرده یا از دست میدهد. برای مثال، زمانی كه از ما تعریف و تمجید میشود، این انرژی را دریافت میكنیم در نتیجه حتی احساس خستگی رفع شده و ممكن است احساس گرسنگی و نیاز به خواب نیز كاهش پیدا كند؛ و برعكس درصورتی كه مورد انتقاد و سرزنش قرار بگیریم، انرژی خود را از دست داده، بیحوصله شده و پاهای ما یارای حركت نداشته و احساس ضعف به ما دست میدهد. این موضوع اساس جنگ روانی را تشكیل میدهد و با این حربه تلاش میشود تا به سربازان دشمن با استفاده از اخبار جعلی بقبولانند كه آنها توانایی لازم برای جنگیدن را ندارند و با در هم شكستن غرور ملی و نظامی، باعث كاهش میزان مقاومت شده و در نتیجه، از توان رزمی آنها كاسته شود.

نرمافزار دیگری وجود دارد كه میزان رضایت و نارضایتی ما را مورد سنجش قرار داده و از آن انرژی دریافت میكند. برای مثال اگر یك اتومبیل دست دوم را خریداری كنیم و به ما گفته شود كه این ماشین اصلاً به قیمت خریداری شده نمیارزد در اینصورت بهشدت از انرژی تخلیه شده و حتی ممكن است تب كرده و در بستر بیماری بیفتیم، اما اگر در همان حال افراد دیگری به ما بگویند كه ماشین با قیمت خریداری شده واقعاً ارزش دارد، در آن صورت ممكن است كه یك شب تا صبح را از فرط خوشحالی نخوابیده و احساس خستگی نیز نداشته باشیم، كه این تأثیر همان انرژی است كه توضیح داده شد. در این مورد نرمافزار دیگری «ارزیابی از خود» را برعهده دارد.

نرمافزار مهم دیگری، وضعیت ما را در مقابل احساس ثواب و گناه سنجش كرده، به آن امتیاز مثبت و منفی میدهد و بهدنبال آن جذب و دفع انرژی انجام میشود. درصورت دفع، سیستم دفاعی بدن ضعیف عمل كرده، امكان ابتلا به بیماریها بیشتر میشود.در نرمافزار دیگری نیز، امیال و نیازهای انسان مورد بررسی قرار میگیرد و درصورت ناكام ماندن، با كسب امتیاز منفی، شروع به تخلیه انرژی و درصورت كامیاب شدن، انرژی جذب میكند كه بهدنبال آن انسان به احساس بهتری میرسد.

یكی دیگر از نرمافزارهای وجودی انسان «آرمانگرایی»های ما را مورد بررسی قرار داده و از این بابت، یا انرژی گرفته و یا انرژی دفع میكند. برای مثال، در یك مسابقهی فوتبال كه همهی تماشاچیها با وضعیت روحی مشابهی به استادیوم آمده و یا در پای تلویزیونهای خود مشغول تماشای مسابقه هستند؛ پس از اتمام مسابقه گروهی كه تیم مورد علاقهی آنها پیروز شده است، انرژی بسیار زیادی دریافت كرده و قادرند كیلومترها بدوند و عدهای كه تیم دلخواه آنها بازنده شده، تخلیهی انرژی شده و یارای حرف زدن را نیز ندارند و بهشدت احساس خستگی میكنند؛ همچنین دچار بیحوصلگی و كلافگی میشوند كه ناشی از ضعف همین نوع از انرژی است. در مواقع رسیدن به آرمانهای ایدهآل خود، انرژی خاصی در فرد ایجاد میگردد، بهطوری كه بهاصطلاح در این مواقع گفته میشود «تمام خستگیام در رفت»؛ در غیراینصورت خستگی چند برابر احساس میگردد؛ به همین دلیل دوباره كاریها، انرژی بیشتری را از انسان گرفته و ایجاد خستگی زیادتری میكنند.

انرژیهای وارد شده و دفع شده، در یك نرمافزار اصلی مورد بررسی نهایی قرار گرفته، بهدنبال آن ضریب طول عمر و یا بهعبارتی ضریب خستگی سلول تعیین میشود. نحوهی این سنجش به اینگونه است كه بهطور كلی هرچقدر انرژیهای مثبت وارد شده بیشتر باشد، این ضریب نیز افزایش پیدا كرده و طول عمر طبیعی انسان نیز بیشتر میشود و با افزایش انرژی منفی، این ضریب كاهش پیدا كرده، طول عمر انسان نیز كاهش مییابد.بنابراین، قرار داشتن در فاز مثبت، تأثیر به سزایی در میزان سلامتی انسان دارد.

سیستم های دفاعی بدن در هنگام درگیری های احساسی منفی كالبد روانی

به طور کلی در حالت های قرار گرفتن در فاز منفی، مغز تولیدات شیمیایی مسموم خواهد داشت و در این حالت نیز سیستم های دفاعی بدن تضعیف می شوند زیرا یکپارچگی مدیریت بدن و سلول مختل شده و اتلاف انرژی ذهنی بیشتر می شود. تجربه نشان می دهد که اکثر افراد پس از وارد شدن به حالت های فاز منفی شدید دچار بیماری و حتی ایست قلبی شده اند.

"فرادرمانی" باعث شیفت از فاز منفی به فاز مثبت شده، در فرد ایجاد آرامش و جدایی از احساسات منفی می کند و به دنبال آن سیستم دفاعی بدن به بهترین وضعیت ممکن رسیده، درمان در کوتاه ترین زمان تحقق پیدا خواهد کرد.

الف2- هم فاز سازی میکروارگانیزم ها در «میدان شعوری» بدن انسان در جهت حذف مقاومت و خرابکاری آن ها و رسیدن به حضور مسالمت آمیز 

 

در یک میدان شعوری، رفتار یک میکروارگانیزم بستگی به حوزه شعوری اشتراکی بین میکروارگانیزم و ناقل آن میکروارگانیزم دارد و این رفتار الزاماً با رفتار شناخته شده میکروارگانیزم تطابق ندارد. در نتیجه، برخی افراد ناقل میکرواُرگانیزم هستند اما خودشان بیمار نیستند. برای مثال عده ای ناقل ویروس ایدز هستند ولی خود مبتلا به ایدز نیستند ضمن این که می توانند دیگران را آلوده کنند. و یا به همین ترتیب افرادی که ناقل ویروس سل هستند ولی مسلول نیستند و... همچنین افرادی که حیوانات را در محیط زندگی خود نگهداری می کنند و با آنها بسیار نزدیک هستند به طوری که آلوده شدن آن ها قطعی است اما هرگز به بیماری هایی که ناشی از نگهداری این حیوانات است مبتلا نمی شوند. این مطلب همچنین در مورد پزشکان و اعضای کادر درمانی بیمارستان ها که با بیماران بخش های عفونی و واگیردار در ارتباط مستقیم قرار دارند صدق می کند

ب: رفع نقائص مادرزادی

 بر طبق تئوری ها و تجارب متعدد چندین ساله،"فرادرمانی" قادر است با مراجعه به اطلاعات نرم افزاری سلول و عضو، اقدام به رفع نقیصه های مادرزادی نموده و با رفع نقیصه، سلول و متعاقب آن عضو مربوطه را به وضعیت طبیعی برگرداند.. یکی از این تئوری ها که در "فرادرمانی" کاربرد بسیار زیادی دارد و باعث شده که در فرادرمانی نوع بیماری و ژنتیک بودن آن اهمیتی نداشته باشد، «تئوری رد نقش ژن در عدم درمان» است.  در واقع یکی از قابلیت های "فرادرمانی"، فراهم نمودن امکان نفوذ در سطوح مختلف اطلاعات سلول و فعال کردن آن است. برای مثال، درمان های رایج قادر نیستند از برنامه ژن عبور کنند. در نتیجه برنامه نرم افزار ژن غالب بوده و مانع درمان می شود. حال با عبور از نرم افزار ژن امکان ایجاد اصلاحات
ادامه مطلب

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: نوید ? تاريخ: يکشنبه ? موضوع: ?

تـرمـیـم بـافــت سـلـول و اصـلاح عـمـلکرد عـضـو و سـلـ

قـابـلـیـت تـرمــیـم و اصـلاح پـذیــری

یکی از نظریه های مهم در فرادرمانی «قابلیت ترمیم و اصلاح پذیری بخش های مختلف وجود انسان» است.  طبق این نظریه، هر بخشی از وجود انسان از قابلیت ترمیم برخوردار است. در فرادرمانی، این امر مهم به چند شکل کلی به شرح زیر تحقق پیدا می کند:

تــرمـیــم و اصــلـاح پــذیـــری

مطابق تقسیم بندی زیر، پدیده ترمیم و اصلاح سلول و عضو به صورت های مختلفی رخ می دهد:                    

الف- تـرمـیـم و اصـلاح سـلـولـی و عـضــوی:

 - ترمیم و اصلاح بافت(HISTOLOGICAL)

گاهی اوقات ترمیم، فقط در سطح بافت صورت می گیرد، برای مثال، ترمیم بافت استخوانی در شکستگی ها، ترمیم بافت غضروفی در آرتریت ها، ترمیم بافت عضلانی و غیره. مطالعات پزشکی نشان داده است که ترمیم در بعضی از بافت های بدن امکان پذیر است. اما در برخی موارد، ترمیم در علم پزشکی رایج غیر ممکن است، برای مثال:

      - ترمیم بافت مغزی نخاعی

      - ترمیم بافت نکروتیک

- ترمیم و اصلاح عملکرد FUNCTIONAL))

  - عملکرد عضو یا ارگان: در مواردی عملکرد عضو یا ارگان مختل می گردد، اما مشکلی در سطح بافت یا سلول وجود ندارد، برای مثال: اختلال درعملکرد قلب.

     - عملکرد سلول: در مواردی نیز عملکرد سلول مختل شده، به دنبال آن مشکلات بعدی پدیدار می گردد؛ مانند پرکاری سلول در انواع  سرطان ها و یا کم کاری سلول در تحلیل رفتگی عضو. با فرادرمانی می توان عملکرد عضو را اصلاح نموده و عملکرد سلول را نیز به وضعیت طبیعی خود برگرداند.

 - ترمیم ظاهری(MORFOLOGICAL)

در مواردی نیز سایز و شکل عضو آسیب دیده بیمار ترمیم می شود، برای مثال: بازگشت شکل کبد یا قلب به وضعیت طبیعی در بیمارانی   که این اعضا درآن ها بزرگ شده است.تجربه نشان داده است که در فرادرمانی همه مواردی که به آنها اشاره شد، ترمیم و اصلاح پذیر است و این امر از طریق دسترسی به اطلاعات ذخیره شده در سلول تحقق پیدا می کند.

 

اطــلاعــات ذخــیــره شــده در سـلــول

  طبق نظریه ای در «فرادرمانی» در یک سلول، هفت طبقه اطلاعات کلی وجود دارد که در صورت دسترسی به برنامه مورد نظر در هر یک از این بخش ها و فعال کردن آن، سلول می تواند نسبت به آن بخش، از سطحی از ترمیم و اصلاح برخوردار شود  و امکانات مثبتی را در جهت ترمیم و اصلاحات لازم برای خود(سلول) به وجود آورد. شرح هر یک از طبقات مختلف اطلاعات سلول به قرار زیر است:

- سطح (1)  این سطح از اطلاعات در برگیرنده کلیه اطلاعات اساسی سلول است که آن را به صورتی کاملاً مجزا در نظر گرفته و زیر پوشش قرار می دهد. در این سطح، سه دسته اطلاعات وجود دارد که عبارتند از:

- دسته اول، برنامه عملکرد سلول که شامل برنامه ها و فعالیت هایی است که سلول برای زیست و بقای خود  دنبال می کند. فرادرمانی با استفاده از این سطح، در اصلاح به برنامه عملکرد سلول می پردازد و رفتار سلول را در رابطه با بدن تعیین می کند. برای مثال اگر شرح وظیفه سلول به واسطه قرار گرفتن در معرض عوامل خارجی مانند مواد سرطان زا، تشعشعات مضر و ... از مسیر طبیعی خود خارج شده باشد و دچار پرکاری(سرطان) و یا کم کاری(تحلیل رفتگی) یا نظایر این رفتارها شده باشد، مجدداً آن را به شرح وظیفه اصلی خود بر می گرداند.

- دسته دوم، اطلاعات مربوط به عیب یابی خودکار سلول است که در فرادرمانی با وارد شدن به مرحله اسکن، سلول معایب خود را آشکار نموده، پس از آن ترمیم و اصلاح برنامه عملکرد سلول آغاز می گردد.

- دسته سوم، برنامه ریکاوری سلول است که برای ترمیم های مورد نیاز سلول به کار گرفته می شود. این برنامه برای مواردی است که صدمات مختلفی به سلول وارد شده است.

بنابراین با این تئوری که در عمل مورد تجربه قرار گرفته، می توانیم به اطلاعات سلول نفوذ کنیم و در این صورت اطلاعات لازم فعال شده، که در نتیجه آن ترمیم و اصلاح قابل تحقق خواهد بود. برای مثال، ترمیم مغز و بافت های نکروتیک.

- سطح (2)   این سطح شامل اطلاعات مربوط به عضوی است که سلول متعلق به آن است. برای مثال، یک سلول کبد اطلاعات عضو کبد و سلول های مربوط به آن را در خود دارد. در فرادرمانی، وقتی که سلول دچار نابسامانی شده به نحوی که عضو مربوط به آن دچار ریسک و خطر شود، دوباره آن را با برنامه کلی عضو هماهنگ می کند؛ مانند حالتی که سلول دچار متاستاز یا کپی سازی شعوری شده است.

- سطح (3)   این سطح از اطلاعات سلول، شامل اطلاعات کل بدن است که سلول متعلق به آن می باشد. در صورتی که شرایط لازم برای رشد و تکثیر سلول فراهم شود هر سلول می تواند کل پیکره ای را که متعلق به آن است بسازد زیرا اطلاعات کل مجموعه خود را دارد. برای مثال از تکثیر یک سلول انسان، امکان به وجود آمدن انسان دیگری وجود دارد.

در این زمینه، دنیای علم نیز تا کنون به این نتیجه رسیده که اطلاعات صد تریلیون سلول در یک سلول نهفته است و تا این حد پیشرفت نموده که امکان تکثیر را برای یک سلول به وجود آورده تا یک موجود کامل از آن ایجاد شود. در واقع انسان به مرحله ای رسیده که توانسته محیط رشد و تکثیر را برای سلول فراهم نماید تا سلول به آن برنامه دسترسی پیدا کند و بتواند شرایط و نحوه استفاده از اطلاعات خود را برقرار نموده و ایجاد محیطی کند که این اطلاعات فعال شود. در نتیجه تکثیر سلولی صورت پذیرفته و منجر به ایجاد یک موجود زنده می شود.

- سطح (4)  در این سطح از اطلاعات، سابقه شکل گرفتن انسان به معنای خاص و ویژگی های تعریف شده برای او به عنوان موجودی متفکر و آگاه از وجود خود، قرار دارد (یعنی در واقع سابقه چندین و چند هزار ساله قدمت وجودی انسان و همان سطحی را که به آن «ژن» گفته می شود). ژن کلیه اطلاعات مربوط به حسن سابقه و سوء سابقه نسل های گذشته را از ابتدا تا کنون به نسل جدید انتقال می دهد. در پزشکی رایج بیماری ها و مشکلاتی را که بر اثر ژن و ارث انتقال پیدا می کند غیر قابل علاج دانسته وتا کنون درمان موثری برای این قبیل بیماری ها ارائه نکرده است.

 در فرادرمانی عامل ژن و ارث، عامل مزاحمی به حساب نیامده و قادر است به این سطح از اطلاعات نفوذ کند. در نتیجه، همه بیماری های ژنتیک از طریق فرادرمانی قابل درمان بوده و طبق تجربه های حاصله، با عبور از   مرحله ای که مربوط به اطلاعات نسل قبل(ژن) است، امکان غلبه بر بیماری های ژنتیک وجود دارد. بنابراین در فرادرمانی، ژنتیک بودن بیماری ها اهمیتی نداشته و تاثیر منفی در درمان بیماری ها ندارد.

- سطح (5)   این سطح از اطلاعات مربوط به اشتراک بین انسان، گیاه و حیوان است. یعنی سلول اطلاعات مربوط به گیاه و حیوان را در خود دارد. در توضیح بیشتر راجع به این موضوع، اشاره به تجربه ای از مرتاضان هندی به فهم این موضوع کمک می کند. دسته ای از مرتاضان با سال ها تمرکز بر روی بدن خود قادر می شوند به این سطح از اطلاعات دسترسی پیدا کرده و بر روی سطح بدن خود، گیاه و حتی درخت برویانند. یعنی در واقع سلول بدن آنها جوانه زده و شروع به رشد می کند.

بر اثر دسترسی به اطلاعات اشتراکی گونه ها، امکان فرادرمانی بر روی انسان، گیاه و حیوان میسر است و در همه این بخش ها نتایج مثبتی می تواند حاصل گردد.

- سطح (6)   این سطح از اطلاعات مربوط به دورانی است که فقط موجود یا موجودات زنده وجود داشته و تفکیک انسان، گیاه و حیوان از یکدیگر میسر نبوده است. این مرحله در واقع نطفه حیات به حساب می آید. بعد ها این نطفه دوران جنینی خود را سپری کرده و از آن انسان، گیاه و حیوان منشعب شده اند.

 - سطح (7)   در این سطح اطلاعات مربوط به نحوه پیدایش حیات و ایجاد نطفه اولیه وجود دارد.

به طورخلاصه از نظر فرادرمانی، اطلاعاتی که در یک سلول موجود است، شامل اطلاعات پیدایش حیات، تجربهنئاندرتالی ما قبل از آن و شامل اطلاعات کلیه موجودات زنده مانند سمندر، تمساح و تمام موجودات دیگر است. به عبارت دیگر، اطلاعات و تجارب کل حیات در یک سلول وجود دارد و یک سلول دارای کلیه اطلاعات و تجاربی است که در روی زمین راجع به حیات وجود دارد. یعنی سلول، اطلاعات همه گل و گیاه و اطلاعات همه حیوانات، نحوه حیات، نحوه تعقل و تمام نرم افزارها را در خود دارد. پس بین ما و گیاه و حیوان اشتراک حیات وجود دارد. این ها تئوری هایی است که دنیای علم نیز به تدریج به آن نزدیک می شود.

حال اگر از نظر تئوری بررسی شود، برخی از موجودات قادرند ترمیم عضو داشته باشند، حتی عضوی را که از دست داده اند. برای مثال وقتی دُم آنها قطع شود می توانند دوباره آن را ترمیم کرده و بسازند.

در فرادرمانی از نظر تئوری اگر به بخشی از اطلاعات سلول نفوذ کرده و دسترسی پیدا کنیم، اطلاعات ساخت مجدد بعضی از اعضای بدن نیز می تواند تحقق پیدا کند.

همچنین اگر به سطوح مختلف اطلاعات یک اتم دسترسی پیدا شود؛ آنگاه امکان دسترسی به اطلاعات کل هستی مادی میسر میگردد.

 

 


ادامه مطلب
امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: نوید ? تاريخ: يکشنبه ? موضوع: ?

مـکانـیـسـم عـمـل فـرادرمانـی در بـهـبـودی بـیـمـاری

فـرادرمـانـی و چـگـونـگـی اثـر آن بر بـیـمـاریـهــا

 

الف: تاثیر مثبت بر تقویت سیستم دفاعی بدن در مواردی که عفونت وجود دارد

        الف1- تقویت سیستم دفاعی بدن به واسطه اصلاح چیدمان سیستم های ذهنی و روانی بیمار

 تجارب حاصله نشان می دهد که "فرادرمانی" باعث بالا رفتن توانایی سیستم دفاعی بدن می شود و به این وسیله بیماری های عفونی به "فرادرمانی" پاسخ مناسب داده و در زمان کوتاهتری درمان شده اند.

از نظر "فرادرمانی"، سیستم دفاعی بدن در زمان هایی که اتلاف انرژی ذهنی وجود داشته باشد مانند مواقعی که فرد درگیر اغتشاشات ذهنی و یا حالت های سر در گمی، بلاتکلیفی و نابسامانی فکری است، به شدت کاهش پیدا می کند و در این وضعیت، یکپارچگی عملکرد سیستم دفاعی بدن نیز مختل شده، امکان ابتلا به بیماری های عفونی بیشتر از سایر موارد می شود. "فرادرمانی" با اصلاح چیدمان ذهنی در مدیریت ذهن که مدیریت بدن و سلول را نیز بر عهده دارد، با بالا بردن احساس خوب بودن از نظر فکری و احساسی و امید به زندگی (Well Being)از طریق چنین اصلاحی بدون نیاز به مشاوره و صحبت باعث ارتقای وضعیت ذهنی بیمار شده، به این وسیله سیستم دفاعی بدن را به وضعیت مطلوب می رساند. عوامل عمده در اتلاف انرژی ذهنی عبارتند از:

- در‌گیری بیش از حد این مدیریت با مسایلی كه هیچ ارتباطی به فرد نداشته و تأثیری در زندگی او ندارند مانند اظهار نظر ها و قضاوت های بیمورد.

- درگیر شدن ذهن انسان با وحدت جهان هستی و چند پارچه كردن آن‌ها و ایجاد تبعیض و كثرت كه خود باعث صرف انرژی ذهنی بیش‌تری می‌شود.

همچنین از نظر فرادرمانی سیستم دفاعی بدن، رابطه مستقیمی با وضعیت روانی انسان دارد و در حالت های قرار گرفتن در فاز منفی از قبیل حالت های ترس، اضطراب، نگرانی، ناامیدی، غم و غصه و ... به شدت قابلیت آن کاهش پیدا می کند. گروه کثیری از بیماران پس از وارد شدن شوک فاز منفی به آنان مبتلا به بیماری شده اند. همه پزشکان به تجربه به این موضوع پی برده اند که بیمارانی که به اصطلاح از روحیه خوبی برخوردار هستند بهتر به درمان جواب می دهند و زودتر به وضعیت مناسب می رسند تا آنها که از روحیه خوبی برخوردار نیستند. اما در هنگام بیماری افراد نصیحت و توصیه پذیر نیستند تا درمانگر بتواند با صحبت با آنان روحیه خوبی برایشان ایجاد کند زیرا اکثر آنان در مواجه با بیماری، خود را باخته و دچار افسردگی شده اند چون خیلی زود مطلع شده اند که برای بیماری آنان درمان قطعی و موثری وجود ندارد و جز کنترل، آن هم برای زمانی نه چندان طولانی، کاری دیگری برای معالجه قابل انجام نیست. بنابراین، برای رسیدن به چنین مقصودی یعنی ارتقای روحیه بیمار، کاری از درون وجود او لازم است که معمولاً با حرف و صحبت و نصیحت نمی توان آن را به وجود آورد. "فرادرمانی" با امکان دسترسی به نرم افزارهای داخلی ذهن و روان می تواند بدون نیاز به گفتگو و ارایه پند، نصیحت و توصیه، به تغییرات مثبت در ساختار نرم افزاری بیمار دست پیدا کند و به این هدف مهم برسد. یکی از گزارش های عام فرادرمانگیران پس از "فرادرمانی" رسیدن به احساس خوب بودن و داشتن روحیه بالا (Well Being) است. بخشی از اساس قرار داشتن در چنین حالتی مربوط به چیدمان های کالبد روانی است که "فرادرمانی" باعث ایجاد چیدمان مطلوب برای آن شده و از این طریق به درمان بیماران کمک می شود.

كالبد روانی، یكی دیگراز كالبدهای مهم وجودی انسان است كه احساسات ذوقی انسان را كشف، بررسی و ظاهر كرده و تبعات پله‌ی عشق را مورد بررسی قرار داده، پیام‌های مربوط به آن را به مغز مخابره می کند تا پس از آن مغز نیز واكنش‌های (الکتریکی- شیمیایی) لازم را روی جسم آشكار سازد. برای مثال دیدن صحنه‌ای ترسناك؛ ابتدا با عبور این صحنه از یك فیلتر(فیلتر بینش‌ها در كالبد ذهنی) شدت آن مورد بررسی قرار گرفته و میزانی برای آن تعیین می‌شود. صحنه‌ای كه برای كسی بسیار وحشت‌انگیز است، احتمال دارد برای شخص دیگری، ترسناك نباشد و یا با ظاهر شدن ناگهانی یك موش، خانمی غش كرده و در حد مرگ بترسد، در حالی كه خانم دیگری چنین واكنشی نشان ندهد. به‌هرحال، پس از ارزیابی وقایع بیرونی، مغز واكنش نشان داده و با پیام‌های شیمیایی، بدن را به عكس‌العمل وامی‌دارد.

این بدان معنی است كه ما ابتدا با توجه به حوادث بیرونی می‌ترسیم و پس از آن با ترشح شیمیایی (در این مورد آدرنالین)، بدن به حالت آماده‌باش درآمده، نشانه‌های آن، روی ما ظاهر می‌شود و یا ابتدا ما تحت‌تأثیر حوادث بیرونی قرار گرفته و متأثر شده‌ایم، بعد از آن پیام به مغز رسیده و مغز نیز پیام شیمیایی مرتبط با آن را صادر كرده است و پس از آن علایم افسردگی ظاهر می‌شود. كالبد روانی  به دو بخش مثبت و منفی تقسیم می‌شود كه عملكرد هر یك به شرح زیر است:

"بـخـش مــثـبـت"  احساسات مثبت ما را كشف و درك می‌كند و جذب و دفع تشعشعات مثبت را به‌عهده دارد. به این معنی كه با بروز احساسات مثبت، مغز از یك طرف پیام‌های شیمیایی مناسب را تولید كرده و بخش مثبت روان نیز از طرف دیگر تشعشع مثبت صادر می‌كند و اگر در برابر احساسات مثبت نیز قرار بگیرد تشعشع مثبت جذب می‌كند. به كسی كه در این حالت قرار دارد، یعنی در حال استفاده از بخش مثبت روان خود است، به‌اصطلاح می‌گوییم كه در فاز مثبت قرار دارد كه در این حالت فقط می‌تواند تشعشع مثبت صادر كرده و یا جذب كند.

"بـخـش مــنـفـی" می‌تواند احساسات منفی انسان را برای ما مكشوف كرده و حالت آن را برای ما ظاهر سازد؛ مانند حالت خشم و كینه، نفرت، بخل و حسد و... با بروز احساسات منفی، از یك سو مغز پاسخ مناسب را روی جسم پیاده می‌كند و جسم مسموم می‌شود و از طرف دیگر این بخش به ایجاد تشعشع منفی پرداخته و خود و دیگران را در معرض این تشعشع منفی قرار می‌دهد. در چنین موقعیتی ما به‌اصطلاح در فاز منفی قرار داریم.

انسان در هر لحظه فقط می‌تواند یكی از بخش‌های مثبت و منفی کالبد روانی را مورد استفاده قرار دهد و فقط یا در فاز منفی (به این معنی كه دریچه‌ی بخش مثبت بسته و جلوی دریچه منفی باز باشد) و یا در فاز مثبت قرار داشته باشد (كه در این حالت، دریچه‌ی منفی بسته و دریچه‌ی مثبت باز است). به طور دقیق مثل این‌كه یك دریچه فرضی، به‌طور دائم یا روی بخش مثبت و یا روی بخش منفی را مسدود كند. هر بخشی كه مسدود شود، دیگر نمی تواند جذب و دفع تشعشع مربوط به آن قسمت را داشته باشد.

 به‌دنبال افكار، اعمال و رفتار انسان، تشعشع متناسب با آن ساطع می‌شود. برای مثال، درصورتی كه به كسی با محبت نگاه كنیم، آن فرد در معرض تشعشع مثبت قرار گرفته، در حالی كه اگربه كسی با خشم و غضب برخورد شود، آن شخص مورد تشعشع منفی قرار می‌گیرد و همان‌گونه كه بررسی خواهد شد، مورد لطمه و صدماتی قرار گرفته، به‌طوری كه حتی تشعشعات دریافتی، در طول عمر فرد نیز اثر خواهد گذاشت. تشعشعات مثبت و یا منفی تابع بُعد مكان نبوده و دوری و نزدیكی فرد، در میزان و شدت آن تأثیری ندارد.هنگامی كه در فاز مثبت قرار داشته باشیم و تشعشعی منفی به سمت ما فرستاده شود، به‌دلیل این كه دریچه‌ی منفی مسدود است، قادر به نفوذ نیست ولی درصورتی كه در فاز منفی قرار داشته باشیم، می‌تواند نفوذ كرده و ما را درگیر كند و برعكس اگر تشعشع مثبتی برای ما ارسال شود و در این حالت در فاز منفی قرار داشته باشیم، به‌دلیل این‌كه دریچه‌ی مثبت مسدود است قادر به جذب آن نبوده، از آن محروم خواهیم ماند. بنابراین، تا حد امكان باید در فاز مثبت بود تا از ورود تشعشعات منفی جلوگیری شود.

همچنین در كالبد روانی، بخشی وجود دارد كه در آن ضریب طول عمر انسان تعیین می‌شود. بدین صورت كه هر چقدر میزان تشعشعات مثبت صادر شده و دریافت شده بیشتر باشد، این ضریب كه توسط نرم‌افزاری مورد سنجش قرار می‌گیرد، بیشتر و در نتیجه طول عمر انسان نیز افزایش پیدا خواهد كرد. بر این اساس عیسی مسیح(ع) توصیه نمودند كه حتی دشمنان خود را نیز دوست بداریم، زیرا لطمه‌ای كه انسان در فاز منفی می‌بیند، بسیار بیشتر از آن است كه تصور می‌كند.

 نرم‌افزارهای دیگری نیز وجود دارد كه انرژی‌های مثبت و منفی را كه انسان دریافت می‌كند، بررسی کرده، در مقابل هر حالت روانی با نوعی انرژی روبه‌رو است كه آن را جذب كرده یا از دست می‌دهد. برای مثال، زمانی كه از ما تعریف و تمجید می‌شود، این انرژی را دریافت می‌كنیم در نتیجه حتی احساس خستگی رفع شده و ممكن است احساس گرسنگی و نیاز به خواب نیز كاهش پیدا كند؛ و برعكس درصورتی كه مورد انتقاد و سرزنش قرار بگیریم، انرژی خود را از دست داده، بی‌حوصله شده و پاهای ما یارای حركت نداشته و احساس ضعف به ما دست می‌دهد. این موضوع اساس جنگ روانی را تشكیل می‌دهد و با این حربه تلاش می‌شود تا به سربازان دشمن با استفاده از اخبار جعلی بقبولانند كه آن‌ها توانایی لازم برای جنگیدن را ندارند و با در هم شكستن غرور ملی و نظامی، باعث كاهش میزان مقاومت شده و در نتیجه، از توان رزمی آن‌ها كاسته شود.

نرم‌افزار دیگری وجود دارد كه میزان رضایت و نارضایتی ما را مورد سنجش قرار داده و از آن انرژی دریافت می‌كند. برای مثال اگر یك اتومبیل دست دوم را خریداری كنیم و به ما گفته شود كه این ماشین اصلاً به قیمت خریداری شده نمی‌ارزد در این‌صورت به‌شدت از انرژی تخلیه شده و حتی ممكن است تب كرده و در بستر بیماری بیفتیم، اما اگر در همان حال افراد دیگری به ما بگویند كه ماشین با قیمت خریداری شده واقعاً ارزش دارد، در آن صورت ممكن است كه یك شب تا صبح را از فرط خوشحالی نخوابیده و احساس خستگی نیز نداشته باشیم، كه این تأثیر همان انرژی است كه توضیح داده شد. در این مورد نرم‌افزار دیگری «ارزیابی از خود» را برعهده دارد.

نرم‌افزار مهم دیگری، وضعیت ما را در مقابل احساس ثواب و گناه سنجش كرده، به آن امتیاز مثبت و منفی می‌دهد و به‌دنبال آن جذب و دفع انرژی انجام می‌شود. درصورت دفع، سیستم دفاعی بدن ضعیف عمل كرده، امكان ابتلا به بیماری‌ها بیشتر می‌شود.در نرم‌افزار دیگری نیز، امیال و نیازهای انسان مورد بررسی قرار می‌گیرد و درصورت ناكام ماندن، با كسب امتیاز منفی، شروع به تخلیه انرژی و درصورت كامیاب شدن، انرژی جذب می‌كند كه به‌دنبال آن انسان به احساس بهتری می‌رسد.

یكی دیگر از نرم‌افزارهای وجودی انسان «آرمان‌گرایی»‌های ما را مورد بررسی قرار داده و از این بابت، یا انرژی گرفته و یا انرژی دفع می‌كند. برای مثال، در یك مسابقه‌ی فوتبال كه همه‌ی تماشاچی‌ها با وضعیت روحی مشابهی به استادیوم آمده و یا در پای تلویزیون‌های خود مشغول تماشای مسابقه هستند؛ پس از اتمام مسابقه گروهی كه تیم مورد علاقه‌ی آن‌ها پیروز شده است، انرژی بسیار زیادی دریافت كرده و قادرند كیلومترها بدوند و عده‌ای كه تیم دلخواه آن‌ها بازنده شده، تخلیه‌ی انرژی شده و یارای حرف زدن را نیز ندارند و به‌شدت احساس خستگی می‌كنند؛ همچنین دچار بی‌حوصلگی و كلافگی می‌شوند كه ناشی از ضعف همین نوع از انرژی است. در مواقع رسیدن به آرمان‌های ایده‌آل خود، انرژی خاصی در فرد ایجاد میگردد، به‌طوری كه به‌اصطلاح در این مواقع گفته می‌شود «تمام خستگی‌ام در رفت»؛ در غیراین‌صورت خستگی چند برابر احساس می‌ گردد؛ به همین دلیل دوباره كاری‌ها، انرژی بیش‌تری را از انسان گرفته و ایجاد خستگی زیادتری می‌كنند.

انرژی‌های وارد شده و دفع شده، در یك نرم‌افزار اصلی مورد بررسی نهایی قرار گرفته، به‌دنبال آن ضریب طول عمر و یا به‌عبارتی ضریب خستگی سلول تعیین می‌شود. نحوه‌ی این سنجش به این‌گونه است كه به‌طور كلی هرچقدر انرژی‌های مثبت وارد شده بیش‌تر باشد، این ضریب نیز افزایش پیدا كرده و طول عمر طبیعی انسان نیز بیش‌تر می‌شود و با افزایش انرژی منفی، این ضریب كاهش پیدا كرده، طول عمر انسان نیز كاهش می‌یابد.بنابراین، قرار داشتن در فاز مثبت، تأثیر به سزایی در میزان سلامتی انسان دارد.

ضــریــب طــول عــمـــر

مطابق آن‌چه كه در (شكل-3) مشاهده می‌شود، سطح پررنگ با حداقل میزان خود در بخش منفی، شروع شده و هر چقدر به بخش مثبت نزدیك می‌شویم، افزایش پیدا می‌كند، این مقطع را ضریب طول عمر می‌نامیم. مقطع فوق نشان می‌دهد كه هر چقدر از بخش مثبت، بیش‌تر استفاده كنیم، طول عمر افزایش پیدا كرده و هر چقدر از بخش منفی، بیش‌تراستفاده شود، میزان آن كاهش پیدا می‌كند و این بدان معناست كه یكی از عوامل مهم در افزایش طول عمر، قرار داشتن در فاز مثبت است.                                                                                                 

سـیـسـتـم های دفـاعــی بــدن در هنـگام درگیری های احساسی مـنـفـی كالـــبـد روانـــی

به طور کلی در حالت های قرار گرفتن در فاز منفی، مغز تولیدات شیمیایی مسموم خواهد داشت و در این حالت نیز سیستم های دفاعی بدن تضعیف می شوند زیرا یکپارچگی مدیریت بدن و سلول مختل شده و اتلاف انرژی ذهنی بیشتر می شود. تجربه نشان می دهد که اکثر افراد پس از وارد شدن به حالت های فاز منفی شدید دچار بیماری و حتی ایست قلبی شده اند.

"فرادرمانی" باعث شیفت از فاز منفی به فاز مثبت شده، در فرد ایجاد آرامش و جدایی از احساسات منفی می کند و به دنبال آن سیستم دفاعی بدن به بهترین وضعیت ممکن رسیده، درمان در کوتاه ترین زمان تحقق پیدا خواهد کرد.

الف2-  هم فاز سازی میکروارگانیزم ها در «میدان شعوری» بدن انسان در جهت حذف مقاومت و خرابکاری آن ها و رسیدن به حضور مسالمت آمیز (مراجعه به مصونیت شعوری- ویژه نامه 3)

در یک میدان شعوری، رفتار یک میکروارگانیزم بستگی به حوزه شعوری اشتراکی بین میکروارگانیزم و ناقل آن میکروارگانیزم دارد و این رفتار الزاماً با رفتار شناخته شده میکروارگانیزم تطابق ندارد. در نتیجه، برخی افراد ناقل میکرواُرگانیزم هستند اما خودشان بیمار نیستند. برای مثال عده ای ناقل ویروس ایدز هستند ولی خود مبتلا به ایدز نیستند ضمن این که می توانند دیگران را آلوده کنند. و یا به همین ترتیب افرادی که ناقل ویروس سل هستند ولی مسلول نیستند و... همچنین افرادی که حیوانات را در محیط زندگی خود نگهداری می کنند و با آنها بسیار نزدیک هستند به طوری که آلوده شدن آن ها قطعی است اما هرگز به بیماری هایی که ناشی از نگهداری این حیوانات است مبتلا نمی شوند. این مطلب همچنین در مورد پزشکان و اعضای کادر درمانی بیمارستان ها که با بیماران بخش های عفونی و واگیردار در ارتباط مستقیم قرار دارند صدق می کند.

ب: رفــع نـقـائـص مـادرزادی

 بر طبق تئوری ها و تجارب متعدد چندین ساله،"فرادرمانی" قادر است با مراجعه به اطلاعات نرم افزاری سلول و عضو، اقدام به رفع نقیصه های مادرزادی نموده و با رفع نقیصه، سلول و متعاقب آن عضو مربوطه را به وضعیت طبیعی برگرداند.. یکی از این تئوری ها که در "فرادرمانی" کاربرد بسیار زیادی دارد و باعث شده که در فرادرمانی نوع بیماری و ژنتیک بودن آن اهمیتی نداشته باشد، «تئوری رد نقش ژن در عدم درمان» است.  در واقع یکی از قابلیت های "فرادرمانی"، فراهم نمودن امکان نفوذ در سطوح مختلف اطلاعات سلول و فعال کردن آن است. برای مثال، درمان های رایج قادر نیستند از برنامه ژن عبور کنند. در نتیجه برنامه نرم افزار ژن غالب بوده و مانع درمان می شود. حال با عبور از نرم افزار ژن امکان ایجاد اصلاحاتی در سطح ژن وجود دارد. بنابراین، در "فرادرمانی" سد ژن مانع به حساب نیامده و ژنتیک بودن بیماری تاثیری در امر درمان ندارد.

در واقع با نفوذ در برنامه های اطلاعات سلول می توان به برنامه هایی دسترسی پیدا نمود که هر نوع ترمیم و رفع عیبی را مقدور می سازد. در ضمن با استفاده از «قابلیت ترمیم پذیری در فرادرمانی»پس از رفع نقیصه ژنتیکی ترمیم بخش معیوب آغاز  می گردد.

«قابلیت ترمیم و اصلاح پذیری بخش های مختلف وجود انسان» یکی از نظریه های مهم در "فرادرمانی" است. بر طبق این نظریه، هر بخشی از وجود انسان از قابلیت ترمیم برخوردار است.

 

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: نوید ? تاريخ: يکشنبه ? موضوع: ?

ســیــر حـرکــت انـســان در فـهـــم هــــســتــــی

  اعـــداد ، قــوانـیـن ، هــوشـمـنـدی

    انسان در عصر حاضر پا به عرصه ای نهاده است که می توان آن را»عصر هوشمندی« نامید. در این عصر انتظار می رود که انسان بتواند به گونه ای توصیف ناپذیر هوشمندی حاکم بر جهان هستی را مورد مطالعه و بهره برداری گسترده ای قرار دهد. علت چنین رویکردی در سیر تفکری و یافته های انسان، در روند تاریخی حرکت او نهفته است که با نگاهی اجمالی به آن می توانیم به فهم این موضوع نزدیکتر شویم.

انسان در مسیر حرکت تاریخی خود به سوی فهم جهان هستی، کسب معرفت و پیمودن راه کمال، از مراحلی عبور کرده و در واقع می توان گفت از نردبانی صعود نموده است و در این راه، مراحل مختلفی را پشت سر گذارده است.( اعداد .....قوانین......هوشمندی )

انسان قبل از رسیدن به این مراحل هنگامی که حیات خود را بر روی کره زمین آغاز کرد، در ابتدا زندگی شبه حیوانی داشته، راجع به خود و هستی، فاقد هرگونه آگاهی و اطلاعاتی بوده است. پس از طی هزاران هزار سال و گذشتن از مرحله ی بدوی پای نهادن به مرحلۀ  انسانی و رسیدن به قابلیت های لازم برای رفع نیازهای اولیه زندگی خود مانند مسکن و پوشاک، توانایی ذهنی او به حدی رشد یافت که  توانست »عدد« را کشف کند و با کمک اعداد، واقعیتهای اطراف خود را اندازه گیری،شمارش و بیان کرده و از این طریق خود را به شناسایی واقعیت های پیرامون نزدكيتر نماید و بدین ترتیب اولین گام برای تشریح و ثبتواقعیت های کمی جهان هستی از سوی انسان برداشته شد.

اهمیت کشف اعداد توسط انسان در این است که جهان هستی از اعداد ساخته شده و این اعداد هستند که سرنوشت آن را تعیین می کنند. اگر کوچکترین تغییری در هر یک از این اعداد وجود داشت، شکل جهان تغییر می کرد و حداقل دیگر ما انسان ها وجود نداشتیم و یا در جای دیگری قرار می گرفتیم. برای مثال، اگر ثابت سرعت نور 300000 کیلومتر در ثانیه نبود دیگر ما به نحو کنونی در اینجا نبودیم؛ جهان به این شکل نبود و سرنوشت آن به گونه دیگری رقم می خورد. اگر فاصله زمین تا خورشید کمتر یا بیشتر بود و بینهایت اگرهای دیگر، باز هم به جرأت می توان گفت که انسان بر روی این کره ی خاکی وجود نداشت و یا از وجود متفاوتی برخوردار بود.

 حضور ما در هستی، محصول میلیاردها انفجار، تصادم اجرام سماوی، گداخته شدن ها، سرد شدن ها و ... است که ظاهراً هر یک از این وقایع، اتفاقی بیش نبوده است؛ اما در اصل، وقوع هر یک از این حوادث محصول وجود اعداد ثابتی است که آن وقایع را شکل داده و با دقت تمام، زنجیروار پشت سر یکدیگر قرار گرفته اند. برای مثال، اگر ستاره ای متولد می شود به این معنا است که ستاره مرده ای که تبدیل به سیاهچاله شده، پس از آن منفجر شده و یک سوپرنوا شکل گرفته است و این به معنای تولد دوباره ای در هستی می باشد. این ها همگی حاصل کار اعداد مختلفی هستند که در هر یک از مراحل فوق، باعث عمل و عکس العمل های مختلف شده اند؛ اعدادی بحرانی که کمیت های سرنوشت سازی را تعیین کرده اند تا حادثه ای شکل بگیرد. این حادثه اتفاقی به نظر می رسد؛ اما حتی لحظه ی وقوع آن را نیز یک عدد بحرانی که تراکم پذیری سیاهچاله را تعیین می کند، رقم زده است.

به این ترتیب، این رویداد به هیچ وجه اتفاقی نیست و کیهان نقشه ای پیش روی دارد که در آن ثبت است و معلوم میکند می خواهد به کجا برود و برای رفتن به سمت دلخواه و رسیدن به هدف آن، در هر لحظه لازم است چه اتفاقاتی بیفتد. این موضوع به خوبی نشان می دهد که همه چیز طبق طرح و برنامه ی حساب شده ای به پیش می رود و همه  اعداد از قبل در دل وقایع خوابیده است تا آبستن حوادث گوناگون باشد. کیهان دارای هویت و جهت است و مسیری که طی می کند، حساب شده تر از آن است که در تصور انسان بگنجد.

کیهان از انفجار بزرگ  ( big bang)  تا تشکیل کرۀ زمین طی مسیر کرده است تا مولکول هایی در آن شکل گیرد که بتوانند آشکار کنندۀ حیات  (life ) باشند و )از طریق مبدل های غیر قابل رؤیت حیات و پمپاژ نیروی حیات به آشکار کننده ها( وجود نیروی حیاتی را که در آن شناوریم، به معرض نمایش بگذارند و در نهایت، باعث حضور ما بر کرۀ زمین شوند.

بنابراین آغاز پیدایش حیات، همان انفجار بزرگ (big bang) است نه تشکیل کره زمین. همچنین، باید دانست تغییر در اعداد کیهان موجب وجود بینهایت جهان دو قطبی موازی ناهمسان است که شرایط متفاوت زندگی را رقم می زند.

 پس از کشف مهم اعداد و طی قرون متمادی، مرحله ی دیگری از تعالی ذهنی انسان به وقوع پیوست و او به کشف دیگری نایل شد و به این نکتۀ با اهمیت پی برد که در پشت صحنۀ این اعداد، عامل دیگری قرار گرفته است که مقادیر آن ها را تعیین می کند. این عامل»قوانین حاکم بر جهان هستی مادی  «است. به عبارت دیگر، این قوانین باعث به وجود آمدن اعداد شده اند که نتیجۀ آن، جهان فعلی است که در آن قرار داریم.

 پس از این کشف مهم، انسان توانست با کمک قوانین به تعریف جهان هستی بپردازد )مثل قوانین فیزیک، شیمی و (… از این رهگذر، او به این نکته مهم نیز نزدیک شده است که ارادۀ خالق هستی به صورت قوانین در جهان هستی اعمال گردیده است.

   اما با پشت سر گذاشتن مرحلۀ کشف قوانین، در عصر حاضر، انسان در آستانۀ یافتۀ شکوهمند دیگری قرار دارد. او در حال پی بردن به این موضوع مهم است که در پشت صحنۀ قوانین عامل دیگری قرار دارد که قوانین حاکم بر جهان هستی را وضع و اداره می کند. این عامل که آن را» هوشمندی  «نامگذاری می کنیم، همۀ اجزای کیهان را در بر گرفته است و به همین دلیل، به آن» شبکۀ شعور کیهانی«  نیز میگوییم.

 

   فرآیند فرادرمانی که موجب پی بردن به وجود این هوشمندی شده است، استفادۀ عملی از آن را نیز به معرض آزمایش و بهره برداری قرار می دهد و از طریق این تجربه و تجربه های مشابه آن، باب جدیدی از تحولات فکری به روی انسان گشوده شده است. زیرا او می رود تا از منظری دیگر به خلقت نظاره و در آن تدبر کند. با شناخت کامل این مرحله، توجه انسان به طور عمیقی به منبع و صاحب این»هوشمندی» نیز جلب خواهد شد و بیشتر به فلسفۀ خلقت خود پی خواهد برد این همان مرتبه ای است که در مورد آن گفته شده است:

«رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند»

به این ترتیب، انسان در حال نزدیک شدن به بخش دیگری از تعالی ذهنی خود است )نزدیک شدن به شناخت کیفی جهان هستی مادی یا کیهان( به عبارتی دیگر، در این مرحله انسان با هوشمندی حاکم بر جهان هستی، آشنایی عملی پیدا می کند. این هوشمندی را می توان به یک »اینترنت کیهانی« نیز تشبیه کرد.

برای سهولت در فهم این به اصطلاح »اینترنت کیهانی« ، توجه به قابلیت های  اینترنت  در دنیای امروز و تشابه عملکرد آن با اینترنت کیهانی  می تواند راه گشا باشد. در این خصوص توضیح دو کاربرد مهم اینترنت  حائز اهمیت است.

یکی از این کاربردها دسترسی به کاتالوگ مشخصات و قابلیت های محصولات گوناگون تولید شده توسط کارخانجات مختلف است. امروزه دیگر کاتالوگ دستگاه با استفاده از اینترنت و از طریق مراجعه به سایت کارخانه سازنده در اختیار کاربر گذاشته می شود. یعنی مانند گذشته کاتالوگ چاپ نمی شود و دیگر از قرار دادن آن در جعبه لوازم خودداری می گردد. این اقدام، ضمن صرفه جویی در هزینه، از وزن بسته ی کالا و حجم آن نیز می کاهد. از آن جا که کار با هر دستگاهی مستلزم مطالعه دقیق کاتالوگ آن دستگاه است، اگر این کاتالوگ مورد مطالعه و بررسی قرار نگیرد، در مدت بسیار کوتاهی، عدم آشنایی صحیح با کارکرد وسیله، موجب نقص فنی آن می شود و وسیلۀ مورد نظر از کار می افتد و به دنبال آن، کاربر نسبت به کارخانه ی سازنده بدبین می شود و بدگویی و اعتراضات خود نسبت به آن را آغاز می کند. در حالی که مقصر اصلی خود او است؛ زیرا اگر قبل از به راه اندازی وسیله یا دستگاه و استفاده از آن، کاتالوگ آن را به خوبی مطالعه کرده بود، چنین وضعیتی پیش نمی آمد.

  در مورد انسان نیز اوضاع به همین منوال است. اگر او می توانست کاتالوگ وجودی خود را به دقت مطالعه کند، دچار بسیاری از مشکلاتی که با آن ها دست به گریبان است، نمی شد و از طرف دیگر نسبت به خالق خود به تضاد و بدبینی نمی رسید. در واقع، اگر بگوئیم که وجود انسان مانند یک دستگاه است، او با شناخت کاتالوگ وجودی خود، بهتر می توانست از آن بهره برداری کند و آن را مدیریت نماید.

  کاربرد دیگر استفاده از اینترنت، به روز کردن برنامه های نرم افزاری هر دستگاهی است که از طریق آن، برنامه پذیر باشد. این کار از طریق مراجعه به سایت کارخانه سازنده آن صورت می گیرد. لازم به ذکر است که کارخانه سازنده به طور مقدماتی برنامه هایی را بر هر وسیله ای پیاده می کند؛ اما دسترسی به برنامه های پیشرفته و همچنین به روز کردن آن برنامه ها مستلزم مراجعه به سایت کارخانه سازنده است.

برای انسان نیز چنین سیستمی از طرف طراح و کارخانه سازنده پیش بینی شده است. در این سیستم، برخی از برنامه ها و توانمندی ها به صورت بالقوه و غیر فعال نصب شده و لازم است که برای فعال کردن آن به سایت سازنده مراجعه شود. برای این منظور باید از طریق اینترنت کیهانی به سایت کارخانه سازنده مرتبط شود تا قابلیت و توانایی های محدود او با دسترسی به برنامه های پیشرفته تر ارتقا پیدا کند و به حد مطلوب برسد و با کمک آن بتواند یکسری از امکانات خاموش و غیر فعال خود را به کار اندازد و از آن ها بهره برداری کند )سوئیچ های خاموش وجودی خود را روشن نماید(.

به این ترتیب، انسان نیز یک اینترنت کیهانی )شبکه شعور کیهانی( و یک سایت کارخانه سازنده )خالق متعال( دارد. او خیلی از قابلیت های خود را نمی شناسد و به این دلیل باید با کارخانه سازنده در ارتباط قرار بگیرد تا بی نهایت برنامه ای که برای او در نظر گرفته شده و انسان از وجود آن ها بی خبر است، فعال شود و بتواند بهتر خود را بشناسد. در واقع انسان جزیی است )مانند یک سایت( که با کل )مانند شبکه اینترنت( معنا پیدا می کند و حتما باید با این کل ارتباط برقرار کند تا معنای خود را یافته، بتواند قابلیت های خود را بیابد و آشکار کند )نحوۀ برقراری این ارتباط به طورجداگانه مورد بررسی قرار گرفته است کاربر می تواند با اتصال به» اینترنت کیهانی « در جهت دریافت کاتالوگ وجودی خود از سایت کارخانه سازنده اقدام کند تا در جهت خودشناسی از آن بهره برداری نماید و یا در این اتصال، امکانات این شبکه را در جهت درمان خود یا دیگران در اختیار بگیرد و شاهد اتفاقات درمانی باورنکردنی باشد.

(این مثال برای فهم اهمیت و اثر ارتباط انسان با خالق خود به کار رفته و به هیچ وجه، منظور از آن، تشبیه خداوند به یک کارخانه نیست)

   لازم به ذکر است درمان و بهبودی، شامل کلیه ی برنامه های عیب یابی، بهبود و ترمیم سلول، عضو مربوطه و ... است که در «اینترنت کیهانی » وجود دارد و همان گونه که ذکر شد، از آن جا که برنامه نرم افزاری همه ی اجزای هستی در این اینترنت با عظمت کیهانی موجود است، آن را « شبکه شعور کیهانی » نامیده ایم. بنابراین، برای  اینترنت کیهانی  فرقی ندارد که سلول متعلق به انسان، حیوان و یا گیاه باشد و همچنین با شرحی که در ویژه نامه های قبلی داده شده است، از طریق آن، حتی تأثیر بر روی مولکول ها و میکروارگانیزم ها نیز امکان پذیر است.

دو طب مکمل ایرانی «فرادرمانی» و «سایمنتولوژی» از دستاورد های کار با « اینترنت کیهانی » هستند که در آن ها انسان، حیوان یا گیاه بیمار به عنوان یک کاربر به آن متصل شده و برنامه های عیب یابی، ترمیم و ... را دریافت می کند و به دنبال آن درمان تحقق می یابد. در این روش درمانی، درمان حیوان و گیاه نیز از طریق انسان و با به کارگیری امکانات اینترنت کیهانی انجام می شود و این تجربه ی کار با  شبکۀ شعور کیهانی   نشان می دهد که کیهان موجودی است یکپارچه، زنده و هدفمند.

 امید است با به کارگیری هوشمندی حاکم بر جهان هستی، ضمن تحقق درمان و خودشناسی، بتوانیم به نحوۀ تدبیر و اداره امور هستی از سوی خالق یکتا پی بریم و عظمت طراحی و خلقت حیرت انگیز او را درک نماییم و با فهم محاسبۀ دقیق عالم هستی به این نکتۀ مهم واقف شویم که او برای حضور ما بر روی کرۀ زمین چه تمهیدات شکوهمندی را خلق کرده است. ما با این شناخت، بیش از پیش نسبت به ناچیز بودن و فقر خود آگاه می شویم و به عنوان واکنشی در مقابل این همه خلاقیت، ستایش قلبی او را با همۀ وجود ابراز می کنیم تا به لطف او افق های نوینی در مقابل دیدگانمان گشوده شود.

با آرزوی توفیق الهی

 محمد علی طاهری  

 

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: نوید ? تاريخ: يکشنبه ? موضوع: ?

گفتگو با استاد محمد علی طاهری بنیان گذار فرادرمانی


فرادرمانی

طب مکمل ایرانی

 

 

 نام فرادرمانی و خبر درمان برخی بیماران صعب العلاج با این روش درمانی چندی است در گوشه کنار نقل محافل شده است.با توجه به گفته های پراکنده که در این مورد شنیده می شود، شایسته دیدیم با بنیان گذار این روش درمانی به گفتگو بنشینیم.


آیا فرادرمانی تعریف علمی دقیقی دارد؟

ـ باید توجه داشته باشیم که همه ی روش های طب مکمل در فرآیند درمانی خودشان یک حلقه ی مفقوده یا یک بخش غیر قابل تعریف دارند که از دایره ی بررسی علمی خارج است. فرادرمانی هم از این قاعده مستثنی نیست.این که ما از بیمار چه می خواهیم معلوم و مشخص است. تاثیر آن بر بیمار هم قابل ثبت ، ضبط دقیق علمی و قابل تکرار و تجربه است . اما در فرآیند بهبود یک علامت سوال وجود دارد که از دسترس علم خارج است.   در مقام تئوری" فرا درمانی" بر اساس نظریه‌ی "پیوند شعوری" یا "اشتراک شعوری اجزا" بنا شده است. بر طبق این نظریه، هرگاه بین شعور اجزا و شعور کل ارتباط برقرار شود، شعور ذهن قادر به اصلاح ، ترمیم و خود درمانی روان و جسم می شود. به این ترتیب شفا و بهبود بیماری تحقق پیدا می کند . نظریه ی پیوند شعوری ، خود براصل وحدت ساختاری جهان هستی استوار است. به عبارت دیگر جهان هستی جهان تک ساختاری است و آن چه به ادراک انسان می آید ، یک ساختار بیشتر ندارد و همه‌ی اجزای آن از شعور و هوشمندی آفریده شده است. البته این تعریف هم مبتنی بر تعریف شعور است که توضیحات و تجارب خاص خود را دارد.

نام فرادرمانی از کجا آمده و سابقه آن چند سال است؟

ـ این واژه ابداعی است و سابقه ای ندارد. واژه ی" فرا " بر گرفته از نظریۀ فراکل نگری است. از منظر فراکل نگری انسان موجودی محدود به جسم و برخی اجزای شناخته شده نیست، بلکه از بی نهایت جزء تشکیل شده است. از این منظر، درمان حقیقی فقط در ارتباط با کل محقق می شود. بنابراین در فرادرمانی ، بهبود یا شفای جسمی و فیزیکی، فقط بخشی از فرآیند درمان تلقی می شود.

روش فرادرمانی سه دهه  سابقه دارد که البته در دهه ی اخیر فراگیر و با استقبال عمومی مواجه شده است.

سابقه این روش درمانی در جهان را بفرمائید؟

ـ  فرادرمانی هیچ سابقه ای در جهان ندارد و آن چه دنیا از آن می داند ، همان چیزی است که از خاستگاه آن ایران ارائه شده است. این طب مکمل کاملا ایرانی و بنا شده بر پایه های شناختی و معرفتی این سر زمین است.

فرادرمانی چه جایگاهی در میان طب مکمل دارد؟

ـ  در یک تقسیم بندی کلی پنج زیر شاخه‌ی شناخته شده برای طب مکمل وجود دارد

1-       انرژی درمانی  : در این روش درمانی، از حوزه‌های انرژی برای درمان بیماران استفاده می شود.  از نمونه‌های این روش می‌توان پولاریتی درمانی ، ری کی ، کی گونگ ، درمان از طریق لمس با دست  ومانند آن را نام برد.

 

2-       درمان از طریق حرکت دادن اعضای بدن

از نمونه‌های این روش می‌توان از ماساژ ، کایروپراکتیک و مانند آن نام برد.

3-       سیستم‌های پزشكی جایگزین

این سیستم‌ها تئوری و روش‌های درمان مخصوص به خود را دارند که با پزشكی جدید تفاوت بنیادی دارند مانند: هامیوپاتی و داروهای سنتی چینی

4-       درمان بیماری‌های جسمی از طریق ذهن

در این سیستم با تکنیک‌های مختلف سعی در بالا بردن ظرفیت ذهن در تاثیرگذاری بر عملكرد جسم و در نهایت درمان دارند. از نمونه‌های این روش می‌توان از مدیتیشن ، دعا ، درمان ذهنی یا استفاده از هنر و موسیقی برای درمان نام برد.

5-  درمان‌های بیولوژیكی

در این نوع درمان از گیاهان دارویی، مواد غذایی و ویتامین‌ها برای درمان بهره برده می‌شود. از نمونه‌های این روش می‌توان از درمان از طریق مکمل‌های غذایی و محصولات دارویی گیاهی و... نام برد.

مطابق این تقسیم‌بندی، فرا درمانی جزو درمان‌های گروه 4 طب مکمل یعنی درمان بیماری‌های جسمی از طریق ذهن و زیرمجموعه درمان ذهنی قرار می‌گیرد.

 

تفاوت فرادرمانی با سایر روشهای  طب مکمل چیست؟

ـ فرادر مانی مبتنی بر کل نگری است . درآن از هیچ دارو یا ابزاری استفاده نمی شود. خطای تشخیص در فرادر مانی تاثیری ندارد. این روش درمانی هیچ عارضه ای برای بیمار و فرادر مانگر ندارد. هیچ محدودیتی از نظر نوع بیماری یا شرایط بیمار نیز ندارد. بیمار نباید هیچ گونه تلاش یا فعالیتی انجام دهد. مانترا ، تخیل ، تلقین ، تصور یا تمرکز ممنوع است . حتی نیازی به اعتقاد یا اشتیاق فرد بیمار هم نیست. بدین ترتیب می تواند از این زوایا با دیگر شاخه ها ی طب مکمل متفاوت باشد.

 

آیا فرادرمانی در طب رایج مداخله ای دارد؟

ـ از آن جا که فرادر مانی هیچ مداخله ی فیزیکی یا سخت افزاری با بیمار ندارد و فرآیند درمان فقط از بعد نرم افزاری صورت می گیرد ، منطقا نمی تواند هیچ گونه تداخلی با طب رایج داشته باشد.  فرادر مانگیر نیز به کسی اطلاق می شود که از طب رایج جواب نگرفته و به روش فرادرمانی روی آورده است. البته هیچ فرادر مانگری هم حق مداخله در مصرف دارو یا فرآیند در مان بیمار با طب رایج را ندارد.

آیا درمان با فرادرمانی از نظر نوع بیماری و شرایط بیمار محدودیتی دارد؟

ـ  تا کنون محدودیتی مشاهده نشده است. بر اساس تعریفی که از فرا در مانی ارائه شد نیز هر محدودیتی بی معنی است . زیرا فرادر مانی با نوع سلول یا اختلال آن از نظر سخت افزاری کاری ندارد بلکه اصلاح در برنامه ی نرم افزاری سلول رخ می دهد که مستقل از بعد فیزیکی است. این سلول می تواند سلول مغز باشد یا سلول استخوان یا سلول کبد. از نظر اصلاح شعوری تفاوتی میان سلول ها نیست .این  محدودیت ها در بعد فیزیکی و کمیتی معنی دارد، نه در بعد کیفیتی . البته این به معنی شفای قطعی هر بیماری که از فرادرمانی استفاده کند نیست. بدیهی است چنین ادعایی خلاف عقل است. تجربه  و آمار نشان می دهد درصد قابل توجهی از بیماران که طب رایج آن ها را جواب کرده است، درمان می شوند.

 

استقبال پزشکان و جامعه دانشگاهی از این روش درمانی چگونه  بوده است؟

ـ  تاکنون هزاران پزشک و روان پزشک و روان شناس دوره های فرادرمانگری را گذرانده اند و به طور مستمردر محافل علمی بحث و بررسی و تحقیق در این خصوص جریان دارد.

آیا تا بحال تحقیقات علمی رسمی در این زمینه انجام شده است؟

ـ  چندین تحقیق علمی به انجام رسیده که مقالات برخی منتشر شده و یا در حال انتشار است. تحقیقات متعددی هم در حال انجام است.

 

اگر نکته ای باقی مانده است خواهش می کنم بفرمایید.

ـ  سخن درمورد فرادرمانی بسیار زیاد است . بخشی از آن درکتاب انسان از منظری دیگر  انتشار یافته است بخش های دیگر هم ان شاءالله توسط پزشکان و پژوهشگران ما باید تشریح شود . فقط خواهش من این است که افراد در هر سمت و مسئولیتی که هستند ، دورادور و نا دانسته در این باره قضاوت نکنند. پزشکان فرادر مانگر دست هر کسی راکه قصد بیشتر دانستن دارد به گرمی می فشارند و ما از تمامی محققان درهمه ی زمینه ها دعوت می کنیم برای شناخت این دستاورد مهم ما را یاری دهند و بر اساس شنیده ها و شایعات وحدس و گمان قضاوت و اظهار نظر نکنند.

 

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: نوید ? تاريخ: شنبه ? موضوع: ?

گفتگویی با دکتر منیر حداد در مورد دو طب مکمل فرادرمانی

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید


دکتر منیر حداد، متخصص روانپزشکی، بیش از شش سال است که وارد کار تخصصی شده و در حال حاضر در دو بیمارستان و دو مرکز مشاوره فعال است. وی در حال حاضر در گروه تحقیقات سایمنتولوژی به عنوان کارشناس فعالیت می کند.

خانم دکتر حداد آشنایی شما با فرادرمانی چگونه آغاز شد؟

سال 83 بود و مدتی بود که دوره تخصص روانپزشکی را شروع کرده بودم و به خاطر مورد های بسیار سنگینی که در بیمارستان ها بستری می شدند و مشکلات زیادی داشتند، یک مقدار اضطراب پیدا کرده بودم و می دانستم این به خاطر انرژی منفی بیمارها است. در همین زمان بود که به طور اتفاقی از طریق یکی از اقوام با دوره های فرادرمانی آشنا شدم و از بهمن 1383 که سال اول دوره تخصصم بود شروع به گذراندن دوره ها کردم و درعرض دو ماه آن اضطراب ها از بین رفت و در عین حال آشنایی با این تفکر جدید باعث شد که دوره های مربوطه را به طور کامل بگذرانم.

از چه زمان بکارگیری این روش ها را در فعالیت های درمانی خود آغاز کردید؟

در همان 3 سالی که دوره تخصص را می گذراندم، اجرای این روش را روی بیماران بستری در بیمارستان آغاز کردم اما چون بیماران دچار تشدید علائم می شدند و نمی توانستم آنطور که مایل بودم شرایط را تحت کنترل داشته باشم، در نتیجه ترجیح دادم روی بیماران بستری از این روش کمتر استفاده کنم. اما همچنان در برخی موارد از فرادرمانی استفاده می کردم. در حال حاضر نیز روی برخی از بیماران سرپایی که Hard case محسوب می شوند، یعنی به درمان های رایج به سختی جواب می دهند و یا مواردی که احساس کنم این روش کمک کننده تر است، مثل زنان باردار و شیرده که ترجیحاً بهتر است دارو تجویز نگردد، از سایمنتوتراپی استفاده می کنم.

آیا با توجه به تجربیات شما در به کارگیری این روش درمانی، محدودیتی در استفاده از این روش در درمان انواع اختلالات وجود دارد؟

به نظر من واقعاً محدودیتی در درمان هیچ یک از بیماری ها وجود ندارد ولی شخصاً در بیماران مبتلا به سایکوز (توهم و هذیان شدید) که از قبل با این روش آشنایی ندارند، کمتر روش سایمنتوتراپی را به کار می برم.

 بنابراین بیرون ریزی را عاملی بازدارنده می بینید؟

می شود گفت بله، خود بیمار ممکن است خیلی احساس ناراحتی نکند ولی خانواده شدیداً نگران می شوند و مجبور به افزایش دوز داروها می شوم و ترجیح می دهم که این اتفاق از ابتدا نیافتد.

راه حل این مشکل را چه می دانید؟

آشنایی بیشتر خانواده ها و بیماران؛ ولی چون من در محیط بیمارستانی و درمانگاهی و طبق پزشکی رایج کار می کنم در نتیجه از این جهت با محدودیت هایی مواجهم. یعنی بیماران من واقعا با این روش آشنا نیستند و بیشتر جهت درمان دارویی مراجعه می کنند و حتی اگر من مختصری در خصوص «ارتباط » به آنها توضیح دهم، باز هم برایشان ملموس نیست و این روش درمانی را آنطور که باید جدی نمی گیرند. ولی کسانی که طبق برنامه پیش می روند نتیجه مثبت این درمان را اعلام می کنند. چنانچه بتوان در یک مرکز خاص، افراد سایکوتیک را زیر نظر متخصصان و فرادرمانگران تحت معالجه قرار داد، بهتر است.

  ارزیابی شما از میزان تأثیر گذاری روش های رایج روانپزشکی و روانشناسی چیست؟

در واقع اشکال روش های طب رایج روانپزشکی و درمان دارویی در این است که درمان ها نگه دارنده اند. یعنی در واقع اگر درمان قطع شود اکثراً بعد از مدتی دچار عود مجدد می شوند. به خصوص برای بیماران مبتلا به وسواس، هذیان و توهم اصلاً نمی توان دارو را قطع کرد و فرد باید مادام العمر دارو استفاده کند. یعنی در صورت قطع دارو، علائم بر می گردد. در اینجا نیز مانند بیماری های مزمن همچون فشار خون و دیابت و ... بیمار باید مادام العمر دارو مصرف کند که عوارض خاص خود را دارد؛ بنابرین درمان قطعی وجود ندارد. البته مواردی هم هستند که بیمار به درمان دارویی پاسخ خوبی می دهد ولی با قطع دارو، باز احتمال عود مجدد در آینده وجود دارد و یک استرس شدید می تواند عامل این عود باشد.

  میزان پذیرش و به کارگیری روش های طب مکمل و جایگزین در حوزه روانپزشکی چقدر است؟ آیا شیوه مؤثری در این حوزه وجود دارد؟

به طور کلی در حوزه روانپزشکی و روانشناسی روش های طب مکمل و جایگزین جایگاهی نداشته است و بیشتر از روش های روان درمانی و دارو درمانی استفاده می شود. قابل ذکر است که روان درمانی هم روشی طولانی مدت بوده و بیماران معمولاً تا انتها همکاری نمی کنند، در نتیجه میزان پاسخ دهی در حد مطلوب نیست.

آیا تا کنون به کمک این شیوه درمان قطعی در مورد اختلالات روانی صورت گرفته است؟

من مواردی داشته ام که طی 3، 4 سال اخیر عودی در علائم روانی قبلی نداشته اند و هر چند این آمار قابل توجه است ولی به عنوان یک روانپزشک نمی توانم بگویم اینها بهبود مادام العمر یافته اند. یعنی گذر زمان و تحقیقات(follow up) باید ثابت کند که درمان کامل صورت گرفته است و اگر درمان قطعی باشد به واقع یک روش نو و کاملاً متحول کننده در علم است. البته حتی اگر فقط موارد عود را هم کاهش دهد، روشی قابل اعتنا است. از طرفی از آنجا که این روش باعث تغییر شناخت و بینش های فرد می شود، درک او را هم از زندگی تحت تأثیر قرار می دهد و این یعنی بهبود کیفیت زندگی که یکی از اهداف اساسی در روانپزشکی و روان شناسی است و این یکی دیگر از ویژگی های خاص این روش می باشد.

 در طب رایج برای اثبات نتیجه بخش بودن یک داروی جدید یا یک روش درمانی چقدر زمان لازم است؟

واقعاً برای اثبات یک دارو و ورود آن به بازار سالها زمان و تحقیقات لازم است و در واقع مسئله مهم عوارض دارو و میزان اثربخشی آن است. خوشبختانه در مورد فرادرمانی و سایمنتوتراپی، عوارض جانبی مطرح نمی باشد ولی همانطور که اشاره شد چون این روش به تازگی معرفی شده، نیاز به تحقیقات بیشتر در زمینه میزان و مدت تأثیر آن می باشد.

 توصیه شما به همکارانتان در خصوص نحوه نگاه به این شیوه ها چیست؟

اگر افراد از یک دیدگاه فراتر نگاه کرده، سعی کنند روش های دیگر را امتحان کنند و سریع قضاوت نکنند و در عین حال درمان و سلامت بیمار را هدف اصلی قرار دهند، شاید برخورد بهتر با روش های نوین داشته باشند. ما نباید صرفاً به حساب اینکه روش های قبلی جواب داده اند، گستره دیدمان را محدود کرده، هیچ نظر جدیدی را نشنویم یا نپذیریم. شاید لازم باشد با دیدی محققانه به این موضوعات نگاه کنیم.

 درخواست شما از مسئولین امر چیست؟

من فکر می کنم این حوزه خیلی احتیاج به تحقیق و بررسی دارد و در نتیجه ما نیاز به یک مرکز تحقیقاتی بسیار قوی داریم چون مباحث بسیاری هست که می شود رویشان کار و تحقیق کرد، ولی به خاطر موانعی که وجود دارد و اینکه هنوز مردم و اندیشمندان خیلی با آن آشنایی ندارند نمی توانیم خیلی راحت نظر قطعی و همکاری مراکز درمانی و تحقیقاتی را جلب کنیم. برای مثال ما چند طرح داریم که درباره بیماری های اعصاب و روان است اما خیلی به سختی می توانیم همکاری مراکز را جلب کنیم. چون اول باید به آنها اطلاعات داده، آشنایشان کنیم تا بعد از اینکه تأثیر این روش را دیدند با ما همکاری کنند ولی اگر خودمان یک مرکز تحقیقاتی داشته باشیم خیلی راحت می توانیم تحقیقات مورد نظر را انجام داده، نتایج را به جوامع علمی داخلی و خارجی اعلام کنیم.

 با چه موانع و مشکلاتی در روند اجرای طرح های تحقیقاتی خود روبرو هستید ؟

از یکسو اخذ مجوزهای رسمی و از سوی دیگر جذب تیم متخصصی که توان اجرای طرح های مختلف را داشته باشند.

 در پایان نظر شما در خصوص نحوه ارائه تئوری های نوین سایمنتولوژی (ذهن- روان شناسی فراکل نگر) از جمله تئوری ویروس های غیر ارگانیک که خود انقلابی در حوزه روانشناسی پدید می آورد، به جامعه علمی چیست؟

در ابتدا که من با این مقوله آشنا شدم پذیرش آن برایم بسیار سخت بود ولی تجربه هایی پیش آمد و شاهد مواردی بودم که به من ثابت کرد ورای مطالبی که در کتاب ها خوانده ام، مسائلی وجود دارند که هنوز در حوزه علم ناشناخته اند و در واقع تغییرات بیوشیمیایی و بیولوژیکی که در بیماری ها رخ می دهد و علم آنها را ثابت کرده سایه ای از یک عامل غیر مادی هستند که ما آنها را «ویروس های ذهنی » یا «ویروس های غیر ارگانیک » می نامیم. بنابرین جوامع علمی هم در صورتی که بتوانند تجربه کنند یعنی شرایطی مهیا شود که وجود ویروس های ذهنی برایشان اثبات شود خیلی بهتر این مسئله را خواهند پذیرفت. برای این منظور می توان از فیلم های آموزشی، کارگاه های عملی و درمان بیماران بستری استفاده نمود. چون هیچ چیز بهتر از تجربه فردی در این مقوله کارساز نیست و مباحث تئوری بدون جنبه عملی نتیجه مطلوب را حاصل نمی سازد

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: نوید ? تاريخ: شنبه ? موضوع: ?

ســـایـمـــنـــتــــولـــوژی

ســـایـمـــنـــتــــولـــوژی

سایمنتولوژی، یک رشته از طب های مکمل ایرانی دربارۀ « ذهن- روان شناسی» است که با دیدی فراکل نگر سعی در یک نگاه همه جانبه به انسان دارد. در سایمنتولوژی، ذهن و روان هر یک با مفهومی جداگانه به کار می روند و بخش خاصی از وجود انسان را در بر می گیرند. این رشته همچنین به رفع اختلالات ذهن و روان می پردازد.

هدف سایمنتولوژی

هدف اصلی سایمنتولوژی شناخت انسان و نرم افزارهای وجودی او و همچنین تشخیص و  اختلالات ذهنی- روانی و مشکلات ناشناخته است که می توان آن را در اهداف جزئی تر ذیل تبیین کرد:

1) خودشناسی به منظور پیدا کردن جایگاه انسان در هستی و شناخت برنامه های نرم افزاری او

2) ارائۀ تعاریف دقیق از انسان، تعالی و کمال انسانی و ...

3) رساندن انسان به بهترین کیفیت

4) شناسایی اختلالات ذهن- روان و رفع نرم افزاری مشکلات فوق

5) ارائۀ تعاریف جدیدی از بیماری های ذهنی و روانی و تشخیص و تفکیک بهنجاری و نابهنجاری

 اصول کلی سایمنتولوژی

1) انسان دارای بینهایت اجزای وجودی به هم پیوسته است. از این رو، هر روشی که بخواهد او  مورد مطالعه قرار دهد، باید از دیدگاهی «فراکل نگر» برخوردار باشد تا بتواند بینهایت اجزای وجودی وی را مرتبط با یکدیگر و به طور پیوسته بررسی کند.

2) برای دانستن فلسفه وجودی و ماهیت انسان و همچنین، جایگاه او در اکوسیستم  باید رفتار، شخصیت و سایر تعریف های مرتبط با او را به روشنی تصویر و تفسیر نمود. با در نظر گرفتن این مهم، سایمنتولوژی توجه ویژه ای به فهم جایگاه انسان در اکوسیستم دارد.

3) ذهن، روان، جسم و سایر اجزای وجودی انسان، یک پارچه و به هم پیوسته تلقی می شود و جدا کردن آن ها از یکدیگر می تواند به نتایج نادرستی منجر گردد.

با توجه به این که سایمنتولوژی علمی فراکل نگر است، در آن، همۀ عوامل درونی و بیرونی مؤثر بر رفتار انسان،به طور یک جا مورد بررسی قرار می گیرد.

 تعریف مختصر ابعاد وجودی انسان

چنان که اشاره شد، در «سایمنتولوژی» تعریف ابعاد وجودی انسان تابع دیدگاه «فراکل نگری» است که نگرشی همه جانبه به انسان دارد. در این دیدگاه، ابعاد وجودی انسان، نامحدود در نظر گرفته می شود و از بی نهایت اجزای مختلف نرم افزاری و سخت افزاری تشکیل شده است. البته، همۀ اجزای سخت افزاری نیز در نهایت توسط یک بخش نرم افزاری اداره و کنترل می شود.

برخی از اجزای وجودی انسان عبارتند از:

1) كالبدهای مختلف مانند: کالبد فیز یكی (بدن)، کالبد روانی، کالبد ذهنی، کالبد اختری و ... .

2) مبد لهای گوناگون انرژی كه به اصطلاح «چاكرا » نامیده می شوند.

3) كانا لهای مختلف انرژی از جمله كانا لهای چهارده گانه محدود، مسدود و غیر فیزیولوژیک در بدن كه در طب سوزنی مورد برررسی و مطالعه قرار دارند.

4) حوزه های مختلف انرژی در اطراف بدن مانند: حوزۀ پلاریتی، حوزۀ بیوپلاسما و ... .

5) اجزائی مانند شعور سلولی، فركانس مولكولی، بخش های نرم افزاری متعدد و بی نهایت اجزای ناشناختۀ دیگر

 در بینش فراكل نگری، هر جزئی در رابطه با سایر اجزا بررسی میشود. جسم، روان، ذهن و سایر كالبدها و اجزای وجودی انسان با یکدیگر ارتباط دارند و مختل شدن هر یک از این اجزا، باعث لطمه دیدن سایر بخش ها می گردد.

 بنابراین، تشخیص بیماری و بخش معیوب وجود او غیرممکن است و تنها یک سیستم هوشمند که بر او اشراف دارد، می تواند با اسکن دقیقی اجزای معیوب وجود وی را مشخص و اصلاح کند. در سایمنتولوژی از وجود چنین شبکۀ هوشمندی که آن را «شبکه شعور کیهانی» می نامیم، استفاده می شود. این شبکه، شعور و هوشمندی حاکم بر کیهان است که مانند یک «اینترنت کیهانی» همۀ اجزا را زیر پوشش هوشمند خود قرار داده است.

 مباحث کلی سایمنتولوژی

مباحث «سایمنتولوژی» به دو بخش کلی تقسیم می شود:

  1)  مباحث نظری:

- تعاریف اجزای وجود انسان و شناخت نقشۀ چیدمان وجودی او

- فهم جایگاه انسان در اکوسیستم

-  شناخت اختلالات نرم افزاری ذهن- روان و بررسی راه های برطرف کردن آن

- تشریح مشکلات مربوط به ادراکات ذهنی، احساسات روانی و پدیده های رفتاری ناشی از آن ها

  2)  مباحث عملی:

 - مجموعه راه حل های پیشگیری و رفع آسیب های ذهنی- روانی و اختلالات ناشناخته

 رویکرد و فرایند

«سایمنتولوژی» یا «ذهن- روانشناسی فراکل نگر» چارچوبی است که درمان از طریق آن به نحو نرم افزاری و بدون هیچ گونه مداخلۀ سخت افزاری انجام می شود (منظور از مداخلۀ  سخت افزاری، درمان هایی است که به طور فیزیکی اِعمال می شود؛ مانند درمان های دارویی، جراحی، فیزیوتراپی، ماساژ درمانی یا هر نوع درمانی که برای تحقق آن نیاز به ابزار و وسایل باشد. در مقابل، مداخلۀ نرم افزاری به درمان هایی اطلاق می شود که با برنامه های درونی وجود انسان ارتباط دارد و بدون اتکا به درمان دارویی و جراحی و ... و نیز بدون نیاز به هر نوع تکنیکی، مشکل بیماران را مورد بررسی و درمان قرار می دهد).


با این که تکنیک های رایجی مانند روانکاوی، روان درمانی و ... در زمرۀ  درمان های نرم افزاری قرار دارند، سایمنتولوژی از هیچ یک از آن ها استفاده نمی کند. در واقع سایمنتولوژی تکنیک مدار نیست و این، تفاوت آشکار آن با انواع درمان های معمول در روانشناسی و روان پزشکی است.

«سایمنتولوژی» به دنبال شناخت انسان، نرم افزارهای وجودی او و همچنین درمان مشکلات ذهنی و ناشناخته است و از این طریق می خواهد به صورت یک نوع طب مکمل به درمان بیماران کمک کند؛ اما در این روش، امکان عیب یابی و رفع اختلالات نرم افزاری با کمک «شبکه شعور کیهانی» میسر است.

 بهنجاری و نابهنجاری از منظر سایمنتولوژی

بر اساس نظریه «فراكل نگری» بهنجاری عبارت است از هماهنگی با اکوسیستم و قرار داشتن در راستای هدفی که اکوسیستم دنبال می کند. انسان به عنوان یک عضو بسیار کوچک از این مجموعه باید نقش خود را در آن به طور صحیح ایفا  کند .

نابهنجاری (بیماری) عبارت است از هرگونه اختلال، انسداد، صدمه و عدم تعادل در هر یك از بینهایت اجزای تشکیل دهندۀ  وجود انسان.

اگر بخواهیم تعریف بیماری را بر اساس فراكل نگری بپذیریم و به کار ببریم، تشخیص بیماری امری محال و غیرممکن خواهد بود. یكی از دلایل تعدد شاخه های درمانی طب رایج نیز نزدیک شدن به تشخیص درست بیماری و رسیدن به قابلیت اجرایی بیشتر در امر درمان است. از اینرو،یک شاخۀ درمان رایج را تا حد امكان به شاخه های متعدد و  تخصصی تر تقسیم میکنند تا تشخیص بیماری آسان تر و دقیقتر شود. با این همه، باز هم اغلب تشخیص ها در خصوص بیماری یک فرد با کثرت آرا و تشخیص های مختلف همراه است.

در فرادرمانی و سایمنتولوژی، درمان بیمار با توجه به تعریف بیماری از دیدگاه «فراكل نگری» دنبال می شود. در این دو طب مکمل، تشخیص نوع بیماری و درمان آن، بر خلاف سایر رشته ها به عهدۀ انسان نیست و درمانگر نقش تعیین کننده ای  در آن ندارد. این تشخیص، مستقل از عوامل انسانی انجام می شود و نقش اصلی آن را هوشمندی عظیمی ایفا میکند كه كار كاوش (اِسكن) وجود و تشخیص اجزای معیوب و رفع آن ها را بر عهده دارد. در واقع، «اِسكن» عبارت است از قرار گرفتن همۀ وجود انسان زیر ذره بین هوشمندی (شبکه شعور کیهانی).

همانطور كه توضیح داده شد، انسان از بی نهایت اجزای مختلف برخوردار است. از اینرو، اسكن و اصلاح آن جز با كمك این هوشمندی عظیم امكانپذیر نیست.

 

تـعـریـف ذهـــن

«ذهن» مدیریت نرم افزاری همه ابعاد وجودی انسان را بر عهده دارد و کلیۀ نرم افزارهای بخش های مختلف وجود انسان را کنترل می کند؛ از عملکرد سلول گرفته تا مدیریت حافظه، یادگیری، یادآوری و غیره. ادراکات انسان محصول فعالیت ذهن او است. در سایمنتولوژی، ذهن نه تنها جزئی از مغز به حساب نمی آید، بلکه عملکرد مغز تابعی از فعالیت ذهن محسوب می شود و ذهن مدیریت آن را بر عهده دارد.

 در این جا «ادراکات» به معنی طرز تلقی فرد از جهان هستی (اعم از جهان درون و بیرون انسان) است. آن چه که حواس چندگانه ما به مغز گزارش می دهند، مورد تجزیه و تحلیل ذهن قرار می گیرد و افراد مختلف هر کدام طرز تلقی منحصر به خود را از این دریافت ها دارند و نتایج متفاوتی از حواس خود می گیرند. هر پدیده ای که مشاهده میشود، ممکن است برای ناظری مطلوب به حساب بیاید و در عین حال برای ناظر دیگری نامطلوب تلقی شود؛ درصورتی که موضوع مورد مشاهده برای هر دو ناظر یکسان بوده است. همچنین ممکن است ناظری چیزی را درک کند که دیگری از درک آن عاجز است یا سوژه ای را ببیند که دیگری از دیدن آن ناتوان باشد. در سایمنتولوژی نیز به این نوع تلقی، «ادراک» گفته می شود و فرایند آشکار سازی آن به ذهن منتسب می شود. علاوه بر اینها ذهن وظیفه مدیریت حافظه، چیدمان اطلاعات و مدیریت بدن و سلول را نیز بر عهده دارد.

 ذهن انسان به دو بخش «ذهن نهادی» و «ذهن ادراکی» تقسیم می شود:

1)     ذهـن نـهـادی

ذهنی که در رابطه با تامین نیازهای نهادی یا غریزی، چیدمان اطلاعات لازم را انجام می دهد و پس از پردازش این اطلاعات، راه حل های مناسب را برای تنازع بقا ارائه و اجرا می کند. این بخش از ذهن تنها مخصوص انسان نیست. برای مثال، یک مورچه با ذهن نهادی خود به خوبی می داند که چگونه لانه خود را ساخته و دانه ها را چگونه حمل نموده و آن ها را به چه نحوی انبار کند.

 2)     ذهـن ادراکــی

ذهن ادراکی، چیدمان اطلاعات و پردازش آن ها را به گونه ای انجام می دهد که منجر به تعبیر و تفسیر از خالق، هستی، خود و هر موضوعی در پیرامون انسان شده و منجر به برداشت ها، ادراکات و فهم متفاوتی نسبت به هر پدیده ای می گردد. این نوع ادراک، مختص انسان است و ذهن ادراکی فقط در انسان فعال و در حیوان و گیاه غیر فعال است.

 تــعـریف روان

«روان» بخشی است که احساسات انسان را آشکار می کند. پس از این که ذهن ادراک خود را از حوادث و وقایع درونی و بیرونی نتیجه گیری کرد، نوبت به روان می رسد که بر اساس برنامه های از قبل تعیین شده و ملاک های آموخته شده، هر یک از ادراکات ذهنی را به زبان احساسات ترجمه کند و به دنبال آن احساس غم، شادی، ترس، انزجار، اشمئزاز، خوشبختی، بدبختی، غرور، امید، ناامیدی، خفت و غیره آشکار می گردد.

 روان به دو بخش نهادی و عاطفی قابل تقسیم است:

1)     روان نـهـادی

مرکز انگیزش های احساسی موجود زنده در قبال نیازهای غریزی را «روان نهادی » می نامیم. برای مثال، دیر رسیدن غذا به انسان، حیوان و گیاه می تواند باعث بی حوصلگی، عصبانیت، اضطراب، عدم تعادل روانی و در نهایت افسردگی شود و یا فقدان جفت در فصل جفت گیری، برای یک حیوان می تواند ایجاد افسردگی کند. عامل «روان نهادی» از عوامل مشترک بیماری های روانی مانند افسردگی در انسان، گیاه و حیوان است.

2)     روان عـاطـفــی

«روان عاطفی» که ویژۀ  انسان است، آشکار کنندۀ عواطف انسانی است و احساسات را به نحوی هدفمند آشکار میکند. این بخش از روان قادر است در ازای هر گونه تلقی و استنباطی از درون و بیرون خود، واکنشی عاطفی نشان دهد و بار احساسی مثبت و منفی ایجاد کند. از این رو، احساس شادی و غم، امید و ناامیدی، خوشبختی و بدبختی، غرور و خفت و ... پدیدار می شود و به زندگی و هستی معنایی متفاوت می بخشد؛ بخشی که فقط انسان از آن برخوردار است.

 اصل تاثیر متقابل ذهن، روان و جسم

بر طبق این اصل نتیجۀ نهایی فعالیت های ذهنی، روانی و جسمی در یک چرخه انتقال پیدا میکند.

 برای مثال، اگر ضربه ای به جسم وارد شود، درد ناشی از آن، فعالیت ذهنی و ادراکی فرد را مختل می کند و به دنبال آن فعالیت روانی و احساسی او نیز خدشه دار می شود. اما از طرف دیگر، چیدمان ذهنی فرد در مقابل درد و سازش با آن، احساس او را مبنی بر واکنش منفی در مقابل ضربۀ وارد شده تعیین می کند و پس از آن میزان شدت و ضعف درد و قابلیت تحمل آن مجدداً باعث تعیین شدت درد جسم می شود. اگر کسی که جان او در خطر است، در حین فرار دچار صدمۀ فیزیکی شود، ذهن او اجازۀ بروز درد را نمی دهد و به دنبال آن نیز روان از بروز هر گونه واکنش احساسی در این خصوص ممانعت می کند و در نتیجه جسم نیز درد کمتری را احساس خواهد کرد. هر چقدر میزان خطر بیشتر باشد کنترل درد توسط ذهن نیز بیشتر می شود. البته هر گونه توجیهی نیز در این امر موثر است؛ مانند درد هایی که افراد برای زیباتر شدن، برای رسیدن به مطلوب خود و یا برای کسب ثواب (مثل شرکت در بعضی از مراسم و مناسک که مستلزم وارد شدن فشار و درد به جسم است) متحمل می شوند. در نتیجه، میزان دردی که جسم گزارش می دهد خود تابعی از یک برنامۀ ذهنی است. یک موش برای رسیدن به قطعه ای پنیر که در دسترس او نیست به گونه های مختلف چیدمان اطلاعات را در ذهن خود انجام می دهد؛ مدتی از راه های مختلف برای رسیدن به آن، تلاش می کند و در صورت عدم موفقیت دچار اختلال و نابسامانی می شود. در مورد انسان نیز به همین گونه است؛ به عنوان مثال، در صورتی که تلاش های او برای امرار معاش به نتیجه نرسد، می تواند منجر به اختلال شود.

 

طبقه بندی اختلالات وجودی انسان

 

 1) اختلالات جــسـمـی

2)     اخــتـلالـات روانـــی

 مانند انواع افسردگی (افسردگی تشعشاتی،افسردگی ذهنی،افسردگی روانی،افسردگی جسمی) و انواع اضطراب

 

3)     اخــتــلالـات روان- تــنــی

          مانند کولیت اولسروز، زخم معده، کم کاری تیروئید و ...

 

4)     اخــتــلالـات ذهــنـــی

1-4)  تقسیم بندی از نظر نرم افزاری:

الف-  مشکلات نرم افزاری ؛ مانند نوعی از اختلالات هویت جنسی

ب-  مشکلات غیرنرم افزاری (نظریۀ ویروس های غیر اُرگانیک)

 

2-4) تقسیم بندی از نظر موضوع:

الف - توهم های ادراکی

        مانند توهم دیداری، شنیداری، بویایی، پنداری، احساسی و حرکتی

ب - اختلال دو قطبی

ج -  چند شخصیتی

د -  وسواس

ه - ترس های غیر منطقی (فوبیا)

و - تمایلات غیرعادی

     مانند علایق و انزجار غیر عادی، تمایلات هم جنس گرایانه، تمایل به خودکشی،  تمایل به خودآزاری، تمایل به دیگرآزاری

ز - رفتارهای غیرعادی ؛ مانند خواب گردی

 

5)     اخـتـلالـات «ذهــنــی- تــنــی»

الف - «بینشی» مانند ایست قلبی ناشی از هیجانات و استرس های شدید

ب-  «هیستریک» مانند کوری هیستریک، کری هیستریک، فلج هیستریک و ...

 

6)     اخـتـلالـات «جـسـمـی- ذهـنــی- روانــی» مانند اختلالات خــواب

 

7)     اخـتـلالـات طبقه بندی نشده و ناشناخته.

            مانند جابجایی و گردش درد در بدن، کبودی های بدون دلیل در سطح بدن، فلج موقت در خواب (بختک) و ...

 

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: نوید ? تاريخ: پنجشنبه ? موضوع: ?

در باره من

سایمنتـولـوژی و فـــرادرمـانـی نوعی درمان مکمل هستند که ماهیتی کـامـلا عــرفـانـــی داشته و از زیرشـاخـه های عرفـــان کــــیـــهـانــــی(حلقه) به شـمار میآیـنـد،این رشته ها دستاورد استاد محمدعلی طاهری بوده و بنابر اداراکات و شهود توسط ایشان بنیانگذاری شده و اصول آن بر پایه ادیان توحیدی بوده و انسان شمول میباشد. برای بهره بردن از این تسهیلات نیاز به هیچ اعتقاد یا پیش زمینه خاصی نمیباشد،هر کس با هر مرام و اعتقادی و با هر سن و تحصیلاتی میتواند از این درمانها بهره برده و کابرد عملی آنها را شخصا مورد تست و تجربه قرار دهد.


منوي اصلي

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفايل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرين نوشته ها

· مکانیسم اثر فرادرمانی بر بیماری برونشکتازی(بیماری ریو
· تـرمـیـم بـافــت سـلـول و اصـلاح عـمـلکرد عـضـو و سـلـ
· مـکانـیـسـم عـمـل فـرادرمانـی در بـهـبـودی بـیـمـاری
· ســیــر حـرکــت انـســان در فـهـــم هــــســتــــی
· گفتگو با استاد محمد علی طاهری بنیان گذار فرادرمانی
· گفتگویی با دکتر منیر حداد در مورد دو طب مکمل فرادرمانی
· ســـایـمـــنـــتــــولـــوژی



لينک دوستان

· رحمت الهی


امکانات






خبرنامه